اندکی عاشق تر

گاه سکوت یک دوست معجزه می کند و تو می آموزی که همیشه بودن در فریاد نیست

فلسفه زندگی
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/۸/۱۸
 

استاد


پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را

 

روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.


وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته

 

برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.

سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟

و همه دانشجویان موافقت کردند.

 

سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه

 

رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های 

 

گلف قرار گرفتند؛ سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی

 

موافقت کردند.

 

بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته،

 

ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا 

 

ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".

 

بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل

 

شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر 

 

می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.

 

در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: "

 

حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه


نمایی از زندگی شماست، 

 

توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان،

 

خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان ، دوستانتان و مهمترین

 

علایقتان- چیزهایی که اگر

 

همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز

 

زندگیتان پای برجا خواهد بود.

 

اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل

 

تحصیلتان، کارتان، خانه تان و ماشینتان. ماسه ها هم سایر

 

چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."

 

پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر

 

جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست

 

عین زندگیتان. اگر شما 

 

همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف

 

کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره

 

باقی نمی مونه. به 

 

چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با


فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با

 

دوستان و اطرافیانتان به 

 

 

بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.همیشه زمان برای تمیز

 

کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.

 

.....

 

اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان

 

اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها

 

همون ماسه ها هستند."

 

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان

 

قهوه چه معنی داشتند؟


پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما

 

نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله 

 

ست، همیشه در زندگی شلوغ هم ، جائی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست

 

هست! "


 
 
نامه خدا به همه انسانها
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٢/٢/٤
 

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم،

امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه،

نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،

از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،

مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی،

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر

شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی

و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی،

یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع

ساعت کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی،

بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی

چیزی به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض

به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف

گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی،

متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید

چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم

نکردی!!! تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز

خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن

چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون

را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند

و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی،

در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از

برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت

را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،

شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!! موقع خواب،

فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای

خانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و

فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به

خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من

سلام کردی؟! هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که

خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم،

چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر

و مفیدتر را تجربه کنی... احتمالاً متوجه نشدی که من

همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم،

بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد

به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر

دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر

تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به

سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک

طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از

عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا

کمی هم به من وقت بدهی! آیا وقت داری که این

نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد،

من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم،

من هرگز دست نخواهم کشید... دوستت دارم،

روز خوبی داشته باشی......


 
 
ما زامبی شده ایم ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱٢/٢٢
 


 

یک چراغ جادو را مقابل مردم دنیا بگیرید و به آنها بگویید که غول داخل آن یک آرزویشان را برآورده می‌کند. هر فردی از هر کشوری آرزوی متفاوت خواهد داشت. یکی بوگاتی می‌خواهد و دیگری کشتی تفریحی دوست دارد، یکی می‌گوید هواپیمای شخصی و یکی کاخی بزرگ را طلب می‌کند و یکی هم می‌خواهد صاحب یک سایت مانند فیس‌بوک باشد و شاید کسی هم می‌خواهد نخستین فضانوردی باشد که قدم روی مریخ گذاشته است.

حالا همان چراغ جادو را مقابل مردم ایران بگیر. نفر نخست پول زیاد می‌خواهد، آن یکی پول فراوان می‌خواهد، یکی دیگر پول هنگفت می‌خواهد، آن یکی 3000 میلیارد طلب می‌کند و یکی دیگر می‌گوید می‌خواهد بین فامیل پولدارترین باشد و هرگز ثروت کسی از او بالاتر نرود.

بیشتر مردم ایران، آرزویی ندارند. آنها می‌خواهند هر مشکلی را با پول حل کنند و هر چیزی را با سرمایه‌گذاری مستقیم مالی به دست بیاورند. آنها حتی اگر سلامتی یکی از اعضای خانواده‌شان را می‌خواهند، با خدا و بزرگان معامله مالی می‌کنند: «اگر شفا پیدا کند، 500 تومن می‌گذارم کنار…». تعریف خیلی از آنها از «نذر کردن»، ارائه پیشنهاد مالی به آسمان است. کسی نذر نمی‌کند که اگر مشکلش حل شد، بعد از آن تا جایی که می‌تواند دروغ‌گویی یا غیبت کردن را کناربگذارد. آنها برای ادای نذر خود گوسفند می‌کشند و گوشت آن را میان چند خانواده پولدارتر از خودشان تقسیم می‌کنند و کله‌پاچه‌اش را هم صبح نخستین روز تعطیل با خوشحالی و سنگک تازه میل می‌کنند.

اگر می‌خواهند بقیه دوست‌شان داشته باشند، خودشان را پولدار جلوه می‌دهندو اتومبیل‌های مدل بالا سوار می‌شوند تا دیگران عاشق‌شان شوند.آنها می‌دانند اگر دوست و فامیل احساس کنند که وضع‌شان مناسب نیست، طردشان می‌کنند؛ پس وانمود می‌کنند که دغدغه مالی ندارند. وقتی توی میهمانی می‌نشینند، درباره قیمت جدید خودروها می‌پرسند و می‌گویند که قصد دارند یکی بخرند، اما این در حالی است که هرگز پولی برای این کار ندارند. آنهاچنان در پی چشم‌وهم‌چشمی هستند که یک کارگر ساده کارخانه خانه پدری خود را می‌فروشد و به اجاره‌نشینی روی می‌آورد تا همسرش بتواند به فامیل خود بگوید که سانتافه سوار می‌شوند.

بیشتر مردم ایران تاجران خانگی هستند. آنها طلای اندوخته دارند، دلار و یورو خریده‌اند یا در پی افزایش سود حساب بانکی خود هستند، پس هر روز در سه نوبت صبح، ظهر و عصر، قیمت ارز و سکه را پیگیری می‌کنند و با شنیدن آن سوت می‌کشند و نچ‌نچ می‌کنند، چون نگران سرمایه خود هستند.

مردم ایران آرامش ندارند. آنها به این اعتقاد ندارند که هر کسی باید هماهنگ با درآمد خود زندگی کند. آنها ابتدا یخچال سایدبای ساید را نمادی از ثروت می‌دانستند و سپس به تلویزیون‌های تخت روی آوردند.

بسیاری از مردم ایران ماهانه قسط خانه و اتومبیل و وسایل الکترونیکی را می‌پردازند که به آن نیازی ندارند.آنها پارکینگ ندارند، اما اتومبیل گران‌قیمت می‌خرند و نیمه‌شب با شنیدن صدای آژیر دزدگیر از خواب می‌پرند و با عجله خودشان را به پشت پنجره می‌رسانند و پایین را نگاه می‌کنند.

مردم ایران، ثروتمندترین ملت جهان هستند، اما همیشه ناله می‌کنند که پول ندارند. آن‌ها خودروهای مدرن را به دو برابر قیمت آن در جهان می‌خرند و جدیدترین گوشی‌های موبایل و تبلت‌ها را به دست می‌گیرند. در عسلویه، گوشی‌های کارگران از موبایل مهندسان جدیدتر و گران‌تر است.

مردم ایران مانند زامبی‌ها زندگی می‌کنند. زامبی، انسانی است که هدف و آرزو ندارد و فقط صبح را به شب می‌رساند و شب خود را به صبح روز بعد پیوند می‌زند. زامبی، معنای عشق و دوست داشتن را نمی‌فهمد. همان زامبی‌ها پشت میز می‌نشینند تا برای دیگران تصمیم بگیرند.

چیزی که مردم ایران آن را «زندگی» معنی کرده‌اند، زندگی نیست. آنها یکدیگر را دوست ندارد. بیشتر آنها زامبی هستند. زامبی‌ها، پول‌پرست‌هایی هستند که روی هر چیزی قیمت می‌گذارند و زندگی را فقط از زیر گلو تا سر زانوهایشان می‌بینند.

فقط زامبی‌ها هستند که در استادیوم و پارک به تماشای اعدام می‌نشینند. زامبی‌ها هستند که وقتی پشت فرمان اتومبیل می‌نشینند وحشی می‌شوند و با خوی حیوانی خود رانندگی می‌کنند.تنها زامبی‌ها هستند که کارخانه تاسیس می‌کنند و آب کاه را داخل شیشه می‌ریزند و به جای آبلیمو روانه بازار می‌کنند. زامبی‌ها هستند که پراید را تولید می‌کنند و می‌خرند و سوار می‌شوند و خودشان و دیگران را می‌کشند. زامبی‌ها، کودکان را نمی‌بینند ونمی‌خواهند به این اهمیت بدهند که فکر و شعور و استعداد فرزندان‌شان چطور رشد خواهد کرد.

بعد از 14 سال خبرنگاری، از کشتن بزرگسالان زامبی خسته شده‌ام. می‌خواهم تلاش کنم تا کودکان امروز، زامبی‌های آینده نباشند. به همین دلیل از 23 بهمن‌ماه شغلم را تغییر می‌دهم تا بتوانم با تمام توان و انرژی که دارم، برای بچه‌ها وقت بگذارم. تمام تجربیاتی که در این سال‌ها کسب کردم را در این راه به کار می‌گیرم تا کودکان زامبی نشوند.

می‌دانم که زامبی‌ها مقابل من ایستادگی خواهند کرد، اما شات‌گان برای همین مواقع ساخته شده است.


 
 
کاش بخونید...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۸
 
ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر
مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم
 
 
بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود
 
عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم
 
مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم
 
چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه
 
کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم
زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم
 
و نه زندگی را به سالهای عمرمان
 
ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر
بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم
 
ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به
 
آن سو برویم
فضا بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را
بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام می رسانیم
 
عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر
 
 
کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری
 
تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم
 
اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای
 
کلان اما روابط سطحی
 
فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق
 
بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده
 
بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید،
 
زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است
 
در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه
 
توجهی به نیازهایتان داشته باشید
 
زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را
 
که دوست دارید ببینید
 
زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است
 
از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که
 
دوست دارید از آن استفاده کنید 
 
عباراتی مانند "یکی از این روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه
 
ای را که قصد داشتیم "یکی از این روزها" بنویسیم همین امروز بنویسیم
 
بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که می تواند
 
به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید
 
 
باشد
 
 
اگر شما آنقدر گرفتارید که وقت ندارید این پیغام را برای کسانیکه دوست دارید بفرستید، و به
 
خودتان می گویید که "یکی از این روزها" آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنید ... "یکی از این
 

روزها" ممکن است شما اینجا نباشید که آنرا بفرستید!


 
 
معجزه عسل و دارچین
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱٠/٢٦
 


مخلوط عسل و دارچین درمان کننده بسیاری از بیماری ها در زمان قدیم و حال می باشد.

مجله معروفی در کانادا به نام Weekly World تعداد 95 نوع بیماری که توسط عسل و دارچین درمان شده اند را نام برده است.
در این مقاله با عسل و دارچین، درمان کننده بسیاری از بیماری ها آشنا می شویم.


ورم مفاصل

- یک قسمت عسل را در 2 قسمت آب گرم حل کرده و به آن 1 قاشق چای خوری پودر دارچین بیافزایید. خمیر حاصله را روی محل درد به آرامی بمالید. درد بعد از 15 دقیقه از بین خواهد رفت.
- همچنین بیماران دچار ورم مفاصل می توانند، 1 فنجان آب داغ را با 2 قاشق عسل و 1 قاشق چای خوری پودر دارچین مخلوط کرده و بنوشند. این عمل را هر روز باید انجام دهند تا بیماری شان معالجه شود.
- مطالعات انجام شده روی این بیماران نشان داده است که، اگر این بیماران قبل از صبحانه مخلوط 1 قاشق غذاخوری عسل با 4/1 قاشق چای خوری پودر دارچین را میل کنند، درد آنها بعد از 1 ماه از بین خواهد رفت. بیماران مورد مطالعه نمی توانستد راه بروند اما بعد از استفاده از این روش، توانستند به راحتی شروع به راه رفتن بدون درد کنند.

جلوگیری از ریزش مو

- قبل از حمام کردن، 1 قاشق غذاخوری عسل به همراه با 1 قاشق چای خوری پودر دارچین مخلوط کرده و روی سر خود بمالید و 5-15 دقیقه صبر کنید و سپس موهای خود را بشوئید.

عفونت مثانه

- 2 قاشق غذاخوری عسل به همراه با 1 قاشق چای خوری پودر دارچین را در 1 لیوان آب گرم حل کرده و آن را بنوشید. این روش باعث می شود که میکروب های مثانه را از بین برود.

درد دندان

- 5 قاشق چایخوری عسل به همراه با 1 قاشق چای خوری پودر دارچین مخلوط کرده و خمیر حاصله را روی دندان خراب بمالید. این عمل را 3 بار در روز انجام دهید تا دندان خراب و دردناک درمان شود

کلسترول

- 2 قاشق غذاخوری عسل به همراه با 3 قاشق چای خوری پودر دارچین را در مقداری برابر 2 لیوان چای حل کرده و آن را بنوشید. بدین وسیله بعد از 2 ساعت کلسترول خون به اندازه 10درصد پایین می آید.
- تحقیقات اخیر نشان داده است که مصرف عسل خالص در درمان بیماران مبتلا به کلسترول بسیار مفید است.


سرماخوردگی

- به مدت 3 روز از مخلوط 1 قاشق غذاخوری عسل گرم با 4/1 قاشق چایخوری پودر دارچین استفاده کنید. این روش برای درمان سرفه مزمن، سرماخوردگی و سینوزیت به کار می رود.


ناباروری

- مردان 2 قاشق غذاخوری عسل را قبل از خواب میل کنند تا این مشکل برطرف شود.
- زنان می توانند از پودر دارچین برای باردار شدن استفاده کنند.
- زنان نابارور مقداری پودر دارچین را با 2/1قاشق چای خوری عسل مخلوط کرده و آن را به طور مرتب در روز روی لثه یا دهان خود قرار دهند. این کار باعث می شود که مخلوط حاصل از طریق بزاق وارد بدن شود.
- در مریلند (شهری در آمریکا) برای مدت 14 سال هیچ نوزادی متولد نمی شد. تا اینکه زنان و مردان شروع به خوردن عسل و دارچین کردند و بعد از مدت کوتاهی زنان باردار شدند.


معده درد

- مخلوط عسل و پودر دارچین ، درمان کننده درد معده، زخم معده و نفخ می باشد.


بیماری قلبی

- خمیر عسل و پودر دارچین را تهیه کنید و آن را بر روی نان به جای مربا قرار دهید. این روش را به طور مرتب به عنوان صبحانه میل کنید.
- این روش باعث پایین آوردن کلسترول، کاهش ضربان قلب، به راحتی نفس کشیدن، بهتر شدن جریان خون و جلوگیری از بیماری قلبی می شود

بهبود سیستم ایمنی

- استفاده روزانه از عسل و دارچین باعث حفاظت بدن از باکتری و ویروس می شود.
- عسل، محتوی مقدار زیادی ویتامین و آهن می باشد و بدن را مقاوم می کند.
- استفاده روزانه از عسل، باعث عملکرد بهتر گلبول های سفید خون می شود و درنتیجه بهتر با ویروس ها و باکتری های وارد شده به بدن می جنگد.


سوء هاضمه

- قبل از هر وعده غذا، پودر دارچین را روی 2 قاشق غذاخوری عسل بریزید. این کار باعث می شود که اسید معده ترشح شود و غذای وارده به معده را هضم کند و از سوء هاضمه جلوگیری کند.


آنفلوآنزا

- عسل محتوی مواد مفید طبیعی است و به این ترتیب از آنفلوآنزا و سرماخوردگی جلوگیری می کند.


افزایش طول عمر

- نوشیدن چای با عسل و پودر دارچین از بین برنده پیری زودرس می شود.
- 4 قاشق غذاخوری عسل و 1 قاشق پودر دارچین را در 3 فنجان آب حل کرده و بجوشانید و مانند چای میل کنید. 4-3 بار در روز به مقدار 4/1 فنجان بنوشید تا پوستی لطیف و نرم داشته باشید.


تاول

- 3 قاشق غذاخوری عسل با 1 قاشق غذاخوری پودر دارچین مخلوط کرده و قبل از خواب، روی تاول بگذارید و صبح مخلوط مالیده شده بر روی تاول را با آب گرم بشویید. اگر این کار را به مدت 2 هفته هر روز انجام دهید، تاول را از ریشه از بین خواهید برد.


عفونت پوستی

- تمام عفونت های پوستی و اگزما با استفاده از عسل و پودر دارچین درمان می شوند.

کاهش وزن

- 1 فنجان آب،عسل و پودر دارچین را هر روز و قبل از صبحانه با معده خالی بنوشید.
- اگر مخلوط گفته شده را هر روز بنوشید، از تجمع چربی در بدن جلوگیری کرده و باعث کاهش وزن می گردد.


سرطان

- عسل و دارچین، درمان کننده سرطان های معده و استخوان شناخته شده است.
- برای 1 ماه و 3 بار در روز، 1 قاشق غذاخوری عسل با 1 قاشق چای خوری پودر دارچین را برای جلوگیری از سرطان مصرف کنید.


گرسنگی

- مطالعات اخیر نشان دهنده این است که شکر عسل نه تنها مضر نیست، بلکه بسیار مفید می باشد.
- مقدار مساوی از عسل و دارچین جلوی گرسنگی را می گیرد.
- 2/1 قاشق غذاخوری عسل در 1 لیوان آب و مقدار کمی پودر دارچین، باعث می شود که سرزنده تر و دارای انرژی بیشتر باشید.


تنفس بد

- صبح ها 1 قاشق چای خوری عسل و دارچین را با آب گرم مخلوط کرده و بنوشید. این روش باعث راحت نفس کشیدن می شود.


کم شنوایی

- مصرف مقدار مساوی، عسل و دارچین باعث بهبود شنوایی می شود.

این مطالب خواص بسیار کمی از دو ماده غذایی طبیعی، عسل و دارچین بود. با توجه به اینکه این دو غذای طبیعی در سرتاسر دنیا یافت می شود، پس بهتر است از آنها استفاده کنیم تا سلامتی خود را تضمین نماییم.


 
 
معجزه عسل و دارچین
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱٠/٢٦
 


مخلوط عسل و دارچین درمان کننده بسیاری از بیماری ها در زمان قدیم و حال می باشد.

مجله معروفی در کانادا به نام Weekly World تعداد 95 نوع بیماری که توسط عسل و دارچین درمان شده اند را نام برده است.
در این مقاله با عسل و دارچین، درمان کننده بسیاری از بیماری ها آشنا می شویم.


ورم مفاصل

- یک قسمت عسل را در 2 قسمت آب گرم حل کرده و به آن 1 قاشق چای خوری پودر دارچین بیافزایید. خمیر حاصله را روی محل درد به آرامی بمالید. درد بعد از 15 دقیقه از بین خواهد رفت.
- همچنین بیماران دچار ورم مفاصل می توانند، 1 فنجان آب داغ را با 2 قاشق عسل و 1 قاشق چای خوری پودر دارچین مخلوط کرده و بنوشند. این عمل را هر روز باید انجام دهند تا بیماری شان معالجه شود.
- مطالعات انجام شده روی این بیماران نشان داده است که، اگر این بیماران قبل از صبحانه مخلوط 1 قاشق غذاخوری عسل با 4/1 قاشق چای خوری پودر دارچین را میل کنند، درد آنها بعد از 1 ماه از بین خواهد رفت. بیماران مورد مطالعه نمی توانستد راه بروند اما بعد از استفاده از این روش، توانستند به راحتی شروع به راه رفتن بدون درد کنند.

جلوگیری از ریزش مو

- قبل از حمام کردن، 1 قاشق غذاخوری عسل به همراه با 1 قاشق چای خوری پودر دارچین مخلوط کرده و روی سر خود بمالید و 5-15 دقیقه صبر کنید و سپس موهای خود را بشوئید.

عفونت مثانه

- 2 قاشق غذاخوری عسل به همراه با 1 قاشق چای خوری پودر دارچین را در 1 لیوان آب گرم حل کرده و آن را بنوشید. این روش باعث می شود که میکروب های مثانه را از بین برود.

درد دندان

- 5 قاشق چایخوری عسل به همراه با 1 قاشق چای خوری پودر دارچین مخلوط کرده و خمیر حاصله را روی دندان خراب بمالید. این عمل را 3 بار در روز انجام دهید تا دندان خراب و دردناک درمان شود

کلسترول

- 2 قاشق غذاخوری عسل به همراه با 3 قاشق چای خوری پودر دارچین را در مقداری برابر 2 لیوان چای حل کرده و آن را بنوشید. بدین وسیله بعد از 2 ساعت کلسترول خون به اندازه 10درصد پایین می آید.
- تحقیقات اخیر نشان داده است که مصرف عسل خالص در درمان بیماران مبتلا به کلسترول بسیار مفید است.


سرماخوردگی

- به مدت 3 روز از مخلوط 1 قاشق غذاخوری عسل گرم با 4/1 قاشق چایخوری پودر دارچین استفاده کنید. این روش برای درمان سرفه مزمن، سرماخوردگی و سینوزیت به کار می رود.


ناباروری

- مردان 2 قاشق غذاخوری عسل را قبل از خواب میل کنند تا این مشکل برطرف شود.
- زنان می توانند از پودر دارچین برای باردار شدن استفاده کنند.
- زنان نابارور مقداری پودر دارچین را با 2/1قاشق چای خوری عسل مخلوط کرده و آن را به طور مرتب در روز روی لثه یا دهان خود قرار دهند. این کار باعث می شود که مخلوط حاصل از طریق بزاق وارد بدن شود.
- در مریلند (شهری در آمریکا) برای مدت 14 سال هیچ نوزادی متولد نمی شد. تا اینکه زنان و مردان شروع به خوردن عسل و دارچین کردند و بعد از مدت کوتاهی زنان باردار شدند.


معده درد

- مخلوط عسل و پودر دارچین ، درمان کننده درد معده، زخم معده و نفخ می باشد.


بیماری قلبی

- خمیر عسل و پودر دارچین را تهیه کنید و آن را بر روی نان به جای مربا قرار دهید. این روش را به طور مرتب به عنوان صبحانه میل کنید.
- این روش باعث پایین آوردن کلسترول، کاهش ضربان قلب، به راحتی نفس کشیدن، بهتر شدن جریان خون و جلوگیری از بیماری قلبی می شود

بهبود سیستم ایمنی

- استفاده روزانه از عسل و دارچین باعث حفاظت بدن از باکتری و ویروس می شود.
- عسل، محتوی مقدار زیادی ویتامین و آهن می باشد و بدن را مقاوم می کند.
- استفاده روزانه از عسل، باعث عملکرد بهتر گلبول های سفید خون می شود و درنتیجه بهتر با ویروس ها و باکتری های وارد شده به بدن می جنگد.


سوء هاضمه

- قبل از هر وعده غذا، پودر دارچین را روی 2 قاشق غذاخوری عسل بریزید. این کار باعث می شود که اسید معده ترشح شود و غذای وارده به معده را هضم کند و از سوء هاضمه جلوگیری کند.


آنفلوآنزا

- عسل محتوی مواد مفید طبیعی است و به این ترتیب از آنفلوآنزا و سرماخوردگی جلوگیری می کند.


افزایش طول عمر

- نوشیدن چای با عسل و پودر دارچین از بین برنده پیری زودرس می شود.
- 4 قاشق غذاخوری عسل و 1 قاشق پودر دارچین را در 3 فنجان آب حل کرده و بجوشانید و مانند چای میل کنید. 4-3 بار در روز به مقدار 4/1 فنجان بنوشید تا پوستی لطیف و نرم داشته باشید.


تاول

- 3 قاشق غذاخوری عسل با 1 قاشق غذاخوری پودر دارچین مخلوط کرده و قبل از خواب، روی تاول بگذارید و صبح مخلوط مالیده شده بر روی تاول را با آب گرم بشویید. اگر این کار را به مدت 2 هفته هر روز انجام دهید، تاول را از ریشه از بین خواهید برد.


عفونت پوستی

- تمام عفونت های پوستی و اگزما با استفاده از عسل و پودر دارچین درمان می شوند.

کاهش وزن

- 1 فنجان آب،عسل و پودر دارچین را هر روز و قبل از صبحانه با معده خالی بنوشید.
- اگر مخلوط گفته شده را هر روز بنوشید، از تجمع چربی در بدن جلوگیری کرده و باعث کاهش وزن می گردد.


سرطان

- عسل و دارچین، درمان کننده سرطان های معده و استخوان شناخته شده است.
- برای 1 ماه و 3 بار در روز، 1 قاشق غذاخوری عسل با 1 قاشق چای خوری پودر دارچین را برای جلوگیری از سرطان مصرف کنید.


گرسنگی

- مطالعات اخیر نشان دهنده این است که شکر عسل نه تنها مضر نیست، بلکه بسیار مفید می باشد.
- مقدار مساوی از عسل و دارچین جلوی گرسنگی را می گیرد.
- 2/1 قاشق غذاخوری عسل در 1 لیوان آب و مقدار کمی پودر دارچین، باعث می شود که سرزنده تر و دارای انرژی بیشتر باشید.


تنفس بد

- صبح ها 1 قاشق چای خوری عسل و دارچین را با آب گرم مخلوط کرده و بنوشید. این روش باعث راحت نفس کشیدن می شود.


کم شنوایی

- مصرف مقدار مساوی، عسل و دارچین باعث بهبود شنوایی می شود.

این مطالب خواص بسیار کمی از دو ماده غذایی طبیعی، عسل و دارچین بود. با توجه به اینکه این دو غذای طبیعی در سرتاسر دنیا یافت می شود، پس بهتر است از آنها استفاده کنیم تا سلامتی خود را تضمین نماییم.


 
 
یک استکان چای
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/۸/٢۱
 


دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای کیسه‌ایست. هول هولکی و دم دستی. این دوستی‌ها برای رفع تکلیف خوبند. اما خستگی‌ات را رفع نمی‌کنند. این چای خوردن‌ها دل آدم را باز نمی‌کند. خاطره نمی‌شود. فقط از سر اجبار می‌خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی‌کنی.

دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است. پر از رنگ و بو. این دوستی‌ها جان می‌دهد برای مهمان‌بازی برای تعریف کردن لطیفه‌های خنده‌دار. برای فرستادن اس ام اس‌های صد تا یک غاز. برای خاطره‌های دمِ دستی. اولش هم حس خوبی به تو می‌دهند. این چای زود دم خارجی را می‌ریزی در فنجان بزرگ. می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری و فکر می‌کنی خوشحال‌ترین آدم روی زمینی. فقط نمی‌دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر. یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می‌دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای.

دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای سرگل لاهیجان است. باید نرم دم بکشد. باید انتظارش را بکشی. باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی. باید صبر کنی. آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک. خوب نگاهش کنی. عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته، جرعه جرعه بنوشی‌اش و زندگی کنی


 
 
یک استکان چای
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/۸/٢۱
 

دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای کیسه‌ایست. هول هولکی و دم دستی. این دوستی‌ها برای رفع تکلیف خوبند. اما خستگی‌ات را رفع نمی‌کنند. این چای خوردن‌ها دل آدم را باز نمی‌کند. خاطره نمی‌شود. فقط از سر اجبار می‌خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی‌کنی.

دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است. پر از رنگ و بو. این دوستی‌ها جان می‌دهد برای مهمان‌بازی برای تعریف کردن لطیفه‌های خنده‌دار. برای فرستادن اس ام اس‌های صد تا یک غاز. برای خاطره‌های دمِ دستی. اولش هم حس خوبی به تو می‌دهند. این چای زود دم خارجی را می‌ریزی در فنجان بزرگ. می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری و فکر می‌کنی خوشحال‌ترین آدم روی زمینی. فقط نمی‌دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر. یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می‌دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای.

دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای سرگل لاهیجان است. باید نرم دم بکشد. باید انتظارش را بکشی. باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی. باید صبر کنی. آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک. خوب نگاهش کنی. عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته، جرعه جرعه بنوشی‌اش و زندگی کنی


 
 
عیوب ایرانیها...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/۸/٢
 
صادق هدایت در کتاب بوف کور خود می نویسد ...
سی و هفت درد و عیب اساسی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد :

۱-اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح میدهیم.
۲-اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح میدهیم.
۳-با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.
۴-به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.
۵-بیشتر نواقص را میبینیم اما در رفع انها هیچ اقدامی نمیکنیم.
۶-در هر کاری اظهار فضل میکنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.
۷-کلمه من را بیش از ما به کار میبریم.
۸-غالبا مهارت را به دانش ترجیح میدهیم.
۹-بیشتر در گذشته به سر میبریم تا جایی که آینده را فراموش میکنیم.
۱۰-از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.
۱۱-عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه انها میاندازیم،ولی برای جبران ان قدمی بر نمیداریم.
۱۲-دائما دیگران را نصیحت میکنیم،ولی خودمان هرگز به انها عمل نمیکنیم.
۱۳-همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه ۹۰ میگیریم.
۱۴-غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند،ولی ما شاعر و فقیه!
۱۵-زمانی که ما مشغول کیمیا گری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.
۱۶-زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.
۱۷-هنگامی که به هدف مان نمیرسیم،ان را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری میگذاریم،ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل آن نمی پردازیم.
۱۸-غربی ها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار میدهند، ولی ما انها را برداشته و از همکارمان پنهان میکنیم.
۱۹-مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام میگذاریم.
۲۰-غربی ها و بعضا دشمنان ما،ما را بهتر از خودمان میشناسند.
۲۱-در ایران کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.
۲۲-فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه میکنیم.
۲۳-برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن اخر کار استخاره میکنیم.
۲۴-همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.
۲۵-به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر میکنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.
۲۶-چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.
۲۷-به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح میدهیم.
۲۸-وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد میخواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.
۲۹-در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند، به جای اینکه به انها احترام بگذارند.
۳۰-اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.
۳۱-اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح میدهیم.
۳۲-تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.
۳۳-غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.
۳۴-اول ساختمان را میسازیم بعد برای لوله کشی، کابل کشی و غیره صد ها جای آن را خراب میکنیم.
۳۵-وعده دادن و عمل نکردن به ان یک عادت عمومی برای همه ما شده است.
۳۶-قبل از قضاوت کردن نمیاندیشیم و بعد از ان حتی خود را سرزنش هم نمیکنیم.
۳۷-شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود میدانیم

 
 
نگاه تو ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/٧/٢٦
 
صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود با خودش گفت: "هییم! مثل اینکه امروز موهامو ببافم بهتره! "و موهاشو بافت و روز خوبی داشت!
 فردای اون روز که بیدار شد دو تار مو رو سرش مونده بود "هیییم! امروز فرق وسط باز میکنم" این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت ...
 

 پس فردای اون روز تنها یک تار مو رو سرش بود "اوکی امروز دم اسبی میبندم" همین کار رو کرد و خیلی بهش میومد !
روز بعد که بیدار شد هیچ مویی رو سرش نبود!!! فریاد زد ایول!!!! امروز درد سر مو درست کردن ندارم!

همه چیز به نگاه تو بر میگرده ! هر کسی داره با زندگیش میجنگه
ساده زندگی کن

 
 
مناجات با خدا
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/٥/۱٥
 
خدایا،اندیشه‌ام را در مسیری معنوی و روحانی قرار ده، تا روحم را با تو درآمیزم،و لذت ِ بودن ِ با تو را در لحظه لحظه‌ی زندگی‌ام دریابم.
 
خدایا،اندیشه‌ام را چنان محکم ‌ساز که به حقیقت و عقلانیت متعهد باشم، و تنها برپایه فهم و تشخیص خودم از زندگی، زندگی کنم، تا بتوانم از آنچه جامعه ودیگران از من می‌خواهند فراتر بروم.
 
خدایا،به من بینشی عطا کن که هیچ وقت خود را با دیگران مقایسه نکنم، بر آنهاییکه از من برتر هستند حسد نورزم، و بر آنها که پایین ترند فخر نفروشم، و برآنچه دارم قناعت کنم و همواره در این اندیشه باشم که از آنچه در حال حاضرهستم، فراتر بروم.
 
خدایا،به من فهمی عطا کن تا تفاوتهای خود با دیگران را دریابم، و بفهمم که باشخصیت منحصربه فردی که دارم قاعدتا زندگی منحصربه فردی نیز برای خود خواهمداشت، که از جهاتی می تواند متفاوت از زندگی دیگران باشد، مهم آن است که بهتفاوتهای خودم و تفاوتهای دیگران احترام بگذارم و زندگی ام را منطبق با آنچه هستم، شکل ببخشم.
 
خدایا،توانایی ِ عشق به دیگری را در وجودم بارور ساز، تا انسان ها را خالصانهدوست بدارم، و بهترین لحظات لذت زندگی ام، لحظاتی باشد که بدون هیچ نوعچشمداشتی، خدمتی به هم نوع ام می کنم.
 
خدایا،مرا از هر نوع نفرت و کینه ای که حوادث تلخ روزگار بر وجودم نهاده است،رها کن، تا با رهایی از نفرت و کینه، بتوانم دیگران را آن طور که هستند،بپذیرم و دوست بدارم.
 
خدایا،فهم مرا از زندگی آن چنان ژرف ساز تا قوانین آن را دریابم، و بفهمم که درزندگی چیزهایی هست که قابل تغییر نیست، قوانینی هست که از آنها تخطی نمیتوان کرد، تا ساده لوحانه نپندارم که هر آنچه می خواهم را می توانم داشتهباشم، و هر آنچه آرزو می کنم خواهم داشت.
 
خدایا،این توانایی را به من عطا فرما تا در لحظه لحظه زندگی ام، در لحظه حال وبرای آنچه هم اکنون می گذرد زندگی کنم، و زیبایی ها و شادی هایی که هماکنون از آن برخوردار هستم را با اندیشیدن بیش از حد به گذشته ای که دیگرپایان یافته است، و دغدغه بیش از حد برای آینده ای که هنوز نیامده است،نادیده نگیرم.
 
خدایامگذار که در بند گذشته باقی بمانم، و چنان تعهد و دغدغه ی کشف حقیقت را دردرونم شعله ور ساز که هیچگاه بخاطر آنچه در گذشته حقیقت می دانسته ام وآبرو ، حیثیت و شخصیت اجتماعی ام بدان وابسته است، از حقیقت هایی که هماکنون بدان ها دسترسی می یابم، و ممکن است همه آنچه در گذشته حقیقت میدانسته ام به چالش بکشد و بی اعتبار سازد‏، محروم نمانم.
 
 خدایا، مرا به انضباطی درونی متعهد کن، تا بفهمم و بدانم که هر کاری که دوست دارم و از آن لذت می برم را مجاز نیستم که انجام دهم.
 
خدایا،کمکم کن تا عمیقا دریابم که زندگی بیش از آنچه اغلب می پندارند جدی است، وبرای هیچ انسانی استثنا قائل نمی گردد، همه ما برای آنچه می خواهیم و درآرزوی آن هستیم باید تلاش کنیم و شایستگی و لیاقت به دست آوردن آن را داشتهباشیم.
 
خدایا، به من بیاموز که بدون شایستگی و لیاقت داشتن چیزی، نخواهمکه تو آن را از آسمان برایم بفرستی
 
و در آخر ؛ خدایا، نعمتسکوترا بر من ارزانی دار ، تا در آن لحظاتی که طنین زندگی روزمره در درونمآرام می گیرد، نوای دلنشین و آرامش بخش حضور تو در روح و وجودم، مرا گرم وآرام سازد.

 
 
در دل
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/٤/٢٠
 

پیاده از کنارت گذشتم، گفتی: “قیمتت چنده خوشگله؟

سواره از کنارت گذشتم، گفتی: “برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!”

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود!

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود!

زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی!

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من!

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی!

در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلندگفتی: “زهر مار!”

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود!

در پارک، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم!

نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی!

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی

 

مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است!

من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام!

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی!

عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد!

من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ!

من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر!

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است!

وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است

 

نه دیگر من به حقوق خود واقفم، و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها استوار و مستحکم ایستاده ام زیرا به هویت خود رسیده ام، به هیچ وجهی از حق خود نخواهم گذشت.

من با تو برابرم، مرد

احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم

احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی

احتیاجی ندارم که تو حامی باشی

خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم

با تو شادم آری، اما بدون تو هم شادم!

من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم

من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم

به من بگو ترشیده، هرچه می خواهی بگو. اما افتخار همبستری و همگامی با مرا نخواهی یافت تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعور نباشی!

گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد و در غیر اینصورت ترشیده می شدند و در خانه پدر مایه سرافکندگی بودند

امروز تو برای هم گامی با من (و نه تصاحب من که من

تصاحب شدنی نیستم) باید لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی

حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد

خودم را نه به قیمت هزار سکه و یک جلد کلام الله که به هیچ قیمتی به تو نخواهم فروخت

روزگاری می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی و نیز خواهی فهمید همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود

هرگاه مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد

ممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد

 

 

 

 

پیاده از کنارم گذشتی و اخمت سهم نگاه مشتاق من بود و لبخندت نصیب آنکه سواره بود!

سواره از کنارم گذشتی و مرا اصلاً ندیدی و کرشمه ات را به آنی ارزانی دادی که قیمت ماشینش از خونبهای من بیشتر بود

در صف نان صدای لطیفت نانوای خسته را به وجد آورد و نوبتم را گرفتی و بروی خودت هم نیاوردی

زیر باران خیلی قبل تر از تو منتظر تاکسی بودم اما ماشین که آمد آب گل آلود را بر من پاشید و جلوی تو ایستاد

در تاکسی که نشستم آرزو کردم کنارم ننشینی تا اگر ماشین تکانی خورد و به تو خوردم، حیوان خطابم نکنی در جواب عذرخواهیم

در اتوبوس بین ما نرده آهنی بود، جایم را اگر به تو تعارف میکردم میگفتی یا دیوانه است یا مرض دارد

در سینما، دیدم که تهمینه میلانی تمام مردان را شیطان تصویر کرده، کفرم درآمد، نیکی کریمی جیغ زد و گفتم زهرمار

دعوا که کردم، او که میدانست مادر و خواهرم را بیشتر از خودم دوست دارم به آنها ناسزا گفت تا بیشتر بسوزم

آزادی ات را صاحبان قدرت گرفتند، همانان که از قدرت ثروت اندوختند و تو که مدل ماشین پسرانشان را میدیدی دست و پایت شل میشد

 

من ازدواج نکردم چون تو چشم و همچشمی داشتی و به انگشتر سه میلیونی نظر داشتی، تازه این فقط یک حلقه بود از زنجیر خواسته هایت

صفت ترشیده را اولین بار از خودت شنیدم، کوچکتر بودی یادت هست میگفتی معلم ریاضیتان شوهر نکرده، گفتی ترشیده!

عاشق که شدم تلفنم را قطع میکردی و بهانه ات حضور میهمانهایتان بود

عاشق که شدی، فردا که مادر میشوی را ندیدی؟ دلت نمیخواهد همسر پسرت را بپسندی؟ تو و مادرم یکی هستید!

من باید اضافه کاری کنم تا تو در هر میهمانی لباسی جدید بپوشی تا به تو بگویند خوش تیپ

من باید شبها هم کار بکنم تا تو سفره ات رنگین باشد و به تو بگویند کدبانو

خسته از اضافه کاری برگشتم و گفتی پوشک بچه را عوض کن چون من ناخنهایم را تازه لاک زده ام

وقتی خواستی طلاق بگیری، “گفتند” بچه مال پدر است! من نگفتم، همان دینی گفت که تو برایش از پس اندازمان سفره ابوالفضل می انداختی و یکهو خواب میدی که باید به حج بروی، آنهم در اوج گرفتاریمان

آری، اینچنین است خواهر من! رفتارهای زشت ما از پس هم می آیند

تو چنان کردی که خشم در دل من ها کاشتی و من ها شکستند و بسته به صبرشان دو فوج شدند

آنان که ضعیفتر بودند خرد شدند و خشمشان کینه شد و کینه شان عقده و در هر کوی و برزن و بازار از هر اندک قدرت خود نهایت سوء استفاده را کردند و بر تو تاختند

خوشحالم حالا که میخواهی تغییر کنی من هم برآنم که بهتر باشم و شادتر باشیم

 

در کنار هم، من و تو ای هموطن، بدون هر نوع بغض و کینه و تبعیض جنسی مایی بهتر برای فردا و آینده ای بهتر

و تو ای دوست من! اگر این درد دل ها را شنیدی و احساس کردی میتوانی خود جزیی از این داستان باشی، برای سایر مردان و زنان این سرزمین نیز ارسال کن.


 
 
30 سالگی من ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/٤/٧
 

سلام به همگی

امروز 9 روزی میشه که از تولد من گذشته و من 30 سالم شده اصلا احساس خوبی ندارم ، نمی دونم چرا؟ همیشه فکر می کردم وای 30 سالگی خیلیه، یا کسی و که می دیدم 30 سالشه به نظرم خیلی زیاد میومد اما الان خودم به این سن رسیدم و اصلا خوشحال نیستم شدیداً احساس پیری می کنم شایدم تلقین میکنم، شاید باورتون نشه احساس میکنم چشمام ضعیف شده و موهای سرم سفید شده، اصلا  خوب نیستم ... اصلا

 

دعام کنید  زودتر  این احساسم خوب بشه

دوستتون دارم

 


 
 
زن که باشی ..
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/٤/٥
 

زن که باشی
گاهی کم می آوری
دست هایی را که مردانگی شان امنیت می آورد
و شانه هایی را که استحکام آغوششان
لمس آرامش را به همراه دارد. دست خودت نیست
... ...
زن که باشی
گاهی دوست داری
تکیه بدهی...پناه ببری...ضعیف باشی
دست خودت نیست

زن که باشی
گهگهاه حریصانه بو میکنی دستهایت را
شاید عطر تلخ و گس مردانه اش
لا به لای انگشتانت باقی مانده باشد
دست خودت نیست

زن که باشی
گاهی رهایش می کنی و پشت سرش آب می ریزی
و قناعت می کنی به رویای حضورش
به این امید که او خوشبخت باشد
دست خودت نیست

زن که باشی
همه ی دیوانگی های عالم را بلدی.


 
 
فرشته ها میتوانند مرد هم باشند
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/۳/٩
 


به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانیش گریه ی فرزندش رو دید
ماشین رو داد به دستش در حالی که چشمانش پر از گریه بود گفت : حالا تو موهای منو بتراش !

گروه اینترنتی شمیم وصل

به سلامتی پدری که نمی توانم را در چشمانش زیاد دیدیم ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!!

گروه اینترنتی شمیم وصل

به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد

گروه اینترنتی شمیم وصل
به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ،
اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !

گروه اینترنتی شمیم وصل
سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . .

گروه اینترنتی شمیم وصل

به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..
گروه اینترنتی شمیم وصل
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم ، که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…
ولی پدر ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …




پدرم هر وقت میگفت "درست میشود"...تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخت...!

گروه اینترنتی شمیم وصل

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده !
وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه...
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری

گروه اینترنتی شمیم وصل

پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته هاهم میتوانند مرد باشند ! به سلامتی هرچی پدره

گروه اینترنتی شمیم وصل

خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گرددبه سلامتی هرچی پدره

 
 
قحطی
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/۳/۳
 
دیروز ،اوایل دهه شصت نوجوانی بیش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهایی را که تنها شامپوی موجود، شامپوی خمره ایی زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می کردیم و اگر شانس یارمان بود و از همان شامپو ها یک عدد صورتی رنگش که رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی کیف می کردیم.

سس مایونز کالایی لوکس به حساب می آمد و ویفر شکلاتی یام یام تنها دلخوشی کودکی بود.

صف های طولانی در نیمه شب سرد زمستان... برای 20 لیتر نفت، بگو مگو ها سر کپسول گاز که با کامیون در محله ها توزیع می شد، خالی کردن گازوئیل با ترس و لرز در نیمه های شب. روغن، برنج و پودر لباسشویی جیره بندی بود،

نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را برای تهیه جهیزیه به دردسر می انداخت و پو شیدن کفش آدیداس یک رویا بود.

همه اینها بود، بمب هم بود و موشک و شهید و ...

اما کسی از قحطی صحبت نمی کرد!

یادم هست با تمام فشارها وقتی وانت ارتشی برای جمع آوری کمک های مردمی وارد کوچه می شد بسته های مواد غذایی، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازیر بود.

همسایه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهربانی بود،
خب درد هم بود.

امروز اما فروشگاه های مملو از اجناس لوکس خارجی در هر محله و گوشه کناری به چشم می خورند و هرچه بخواهید و نخواهید در آنها هست. از انواع شکلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوی خارجی، لباس و لوازم آرایش تا موبایل و تبلت، داروهای لاغری تا صندلی های ماساژور، نوشابه انرژی زا تا بستنی با روکش طلا، رینگ اسپرت تا...

و حال با تن های فربه، تکیه زده بر صندلی ها نرم اتومبیل های گرانقیمت از شنیدن کلمه قحطی به لرزه افتاده به سوی بازارها هجوم می بریم.

مبادا تی شرت بنتون گیرمان نیاید! مبادا زیتون مدیترانه ایی نایاب شود! اشتهایمان برای مصرف، تجمل، پز دادن و له کردن دیگران سیری ناپذیر شده است.

ورشکسته شدن انتشارت، بی سوادی دانشجوهامان، بی سوادی استادها، عقب افتادگی در علم و فرهنگ و هنر، تعطیلی خانه سینما، بسته شدن مطبوعات و ... برایمان مهم نیست ولی از گران شدن ادکلن مورد علاقه مان سخت نگرانیم! ...

می شود کتابها نوشت...

خلاصه اینکه این روزها لبخند جایش را به پرخاش داده و مهربانی به خشم.

هرکس تنها به فکر خویش است به فکر تن خویش!

قحطی امروز
قحطی انسانیت است

قحطی همدلی

قحطی عشق

 
 
زنده بمون
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/٢/۱٢
 
شب ها زود بخواب. صبح ها زودتر بیدار شو. ..
نرمش کن. بدو. کم غذا بخور.
زیر بارون راه برو. گلوله برفی درست کن.
 
هر چند وقت یک بار نقاشی بکش.
در حمام آواز بخوان و کمی آب بازی کن.
سفید بپوش.
آب نبات چوبی لیس بزن.
بستنی قیفی بخور.
به کوچکتر ها سلام کن.
شعر بخون. نامه ی کوتاه بنویس.
زیر جمله های خوبی که تو کتاب ها هست خط بکش.
به دوست های قدیمیت تلفن بزن.
شنا کن.
هفت تا سنگ تو آب بنداز و هفت تا آرزو بکن.
خواب ببین.
چای بخور و برای دیگران چای دم کن.
جوراب های رنگی بپوش.
مادرت رو بغل کن. مادرت رو ببوس.
به پدرت احترام بذار و حرفاش رو گوش کن.
دنبال بازی کن. اگر نشد وسطی بازی کن.
به برگ درخت ها دقت کن. به بال پروانه ها دقت کن.
قاصدک ها رو بگیر و فوت کن. خواب ببین.
از خواب های بد بپر و آب بخور.
به باغ وحش برو. چرخ و فلک سوار شو. پشمک بخور.
کوه برو. هرجا خسته شدی یک کم دیگه هم ادامه بده.
خواب هات رو تعریف نکن. خواب هات رو بنویس
بخند. چشم هات رو روی هم بگذار.
شیرینی بخر.
با بچه ها توپ بازی کن.
برای خودت برنامه بریز.
قبل از خواب موهات رو شانه کن.
به سر خودت دستی بکش.
خودت رو دوست داشته باش. برای خودت دعا کن!
 
برای خودت دعا کن که آرام باشی.
وقتی توفان می آید، تو همچنان آرام باشی.
تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد.
 
برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛
آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمون کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.
برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی. بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نان تازه بگیری.
برای خودت دعا کن که سر سفره ی خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی.
برای خودت دعا کن تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد؛
چون در تاریکی محض راه رفتن خیلی خطرناک است.
 
ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی.
برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛ آخه راهی را که باید بروی خیلی طولانی است.
خیلی چاله چوله دارد؛ دام های زیادی در آن پهن شده است و باریکه های خطرناکی دارد؛
پر از گردنه های حیران و سنگلاخ های برف گیر است.
برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی.
چون هر جای راه بایستی مرده ای و مرگی که شکل نفس نکشیدن به سراغ آدم بیاید، خیلی دردناک است.
هیچ وقت خودت را به مردن نزن!
 
برای خودت دعا کن که زنده بمانی. زنده ماندن چند راه حل ساده دارد!
برای اینکه زنده بمانی نباید بگذاری که هیچ وقت بیشتر از اندازه ای که نیاز داری بخوابی.
باید همیشه با خدا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد.
بیداری هایی آمیخته با روشنایی، صدا، نور، حرکت.
تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی. همیشه سهمت را بخواه
و بیشتر از آن چه که به تو شادمانی ارزانی می شود در دنیا شادمانی بیافرین تا دیگران هم سهمشان را بگیرند.
برای اینکه زنده بمانی باید درست نفس بکشی و نگذاری هیچ چیز ی سینه ات را آلوده کند.
برای اینکه زنده بمانی باید حواست  به قلبت باشد.
هرچند وقت یکبار قلبت را به فرشته ها نشان بده و از آنها بخواه قلبت رامعاینه کنند.
دریچه هایش را، ورودی ها و خروجی هایش را و ببینند به اندازه ی کافی ذخیره شادمانی در قلبت داری یا نه!!

دیگران را فراموش نکن


 
 
 
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/٢/۱٠
 
 
 
حالم بد است از نام گذاری رفتار مرد به نام غیرت و همان رفتار در زن به نام حسادت
حالم بد است از ..........
حالا تو بگو
 
 
 
 
حالم بد است..
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
 
هنر تندرست ماندن اثری از: دکتر دراتسیو وارلا
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/٢/٤
 

اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛ احساساتتان را بیان کنید.

هیجانات و احساساتی که سرکوب یا پنهان شده باشند به بیماری‌هایی نظیر ورم معده، زخم معده، کمر درد و درد ستون فقرات منجر می‌شوند. سرکوبی احساسات به مرور زمان حتی می‌تواند به سرطان هم بیانجامد. در آن زمان است که ما به سراغ یک محرم می‌رویم و رازها و خطاهای خود را با او در میان می‌گذاریم! گفتگو، صحبت کردن، کلمات وسیله درمانی قدرتمندی هستند.

 اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛ تصمیم‌گیری کنید.

 افراد دو دل و مردد دچار دلهره و اضطراب هستند. دو دلی و بی‌تصمیمی باعث می‌شود که مشکلات و نگرانی‌ها روی هم انباشته شوند. تاریخ انسان بر اساس تصمیم‌گیری‌ها ساخته شده است. تصمیم‌گیری دقیقاً به معنی چشم‌پوشی آگاهانه از بعضی مزایا و ارزش‌ها برای به دست آوردن بعضی دیگر است. افراد مردد در معرض بیماری‌های معدی، دردهای عصبی و مشکلات پوستی قرار دارند.

اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛ به دنبال راه حل‌ها باشید.

 افراد منفی، مشکلات را بزرگ می‌کنند و راه حل‌ها را نمی‌یابند. آن‌ها غم و غصه، شایعه و بدبینی را ترجیح می‌دهند. روشن کردن یک کبریت بهتر از تاسف خوردن از تاریکی است. زنبور، موجود کوچکی است اما یکی از شیرین‌ترین چیزهای جهان را تولید می‌کند. ما همانی هستیم که می‌اندیشیم. افکار منفی باعث تولید انرژی منفی می‌شوند که آن‌ها نیز به نوبه خود تبدیل به بیماری می‌گردند.  

 اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛ در زندگی اهل تظاهر نباشید.

 کسی که واقعیت را پنهان نگاه می‌دارد، تظاهر می‌کند و همیشه می‌خواهد راحت و خوب و کامل به نظر دیگران برسد، در واقع بار سنگینی را بر دوش خود قرار می‌دهد. مثل یک مجسمه برنزی با پایه‌های گِلی. هیچ چیز برای سلامتی بدتر از نقاب به چهره داشتن و زندگی کردن با تظاهر نیست. این گونه افراد زرق و برق زیاد و ریشه و مایه اندکی دارند و مقصد آن‌ها داروخانه، بیمارستان و درد است.

 اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛ واقعیت‌ها را بپذیرید.

 سرباز زدن از پذیرش واقعیت‌ها و عدم اتکاء به نفس، ما را ز خودمان بیگانه می‌سازد. هسته اصلی یک زندگی سالم، یکی بودن و رو راست بودن با خود است. کسانی که این را نمی‌پذیرند، حسود، مقلد، مخرب و رقابت طلب می‌شوند. پذیرفتن انتقادها، کاری عاقلانه و ابزار درمانی خوبی است.    

 اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛ اعتماد کنید.

کسانی که به دیگران اعتماد ندارند نمی‌توانند ارتباط خوبی با دیگران برقرار کنند و نمی‌توانند رابطه پایدار و عمیقی با دیگران به وجود آورند. آن‌ها معنی دوستی واقعی را درک نمی‌کنند. بی‌اعتمادی باعث کاهش ایمان فرد می‌گردد.

 


 
 
آقایان
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/٢۳
 

بیایید پارسی وار *زنها* را پاس بدارید ..
این بار اگر زن زیبارویی را دیدید ..
هوس را زنده به گور کنید ..
و خدا را شکر کنید برای خلق این زیبایی ..
زیر باران اگر دختری را سوار کردید ..
جای شماره به او امنیت بدهید ..
او را به مقصد مورد نظرش برسانید ..
نه به مقصد مورد نظرتان ..
هنگام ورود به هر مکانی ..
... با لبخند بگویید: اول شما ..
در تاکسی خودتان را به در بچسبانید نه به او ..
بگذارید زن ایرانی وقتی مرد ایرانی را در کوچه خلوت می بیند ..
احساس امنیت کند نه ترس ..
بیاییدفارغ از جنسیت .. کمی مرد باشید !!


 
 
چقدر به خودم بدهکارم ....
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/۱/۱٩
 

فقط چند روز سرکار نبودن و با پوست و استخوان درک کردن اینکه: چقدررررر  زندگی به خودم بدهکارم!

 
   چقدر صبحها کمی دیرتر از خواب بلند شدن
   چقدر صبحانه را سر حوصله خوردن
   چقدر در صف آرایشگاه شلوغ و به حس و حال زنان برای زیباتر شدن نگاه کردن
 چقدر در پاسازها و مراکز خرید ونک و اندیشه و قائم با زنهای دیگر چرخ زدن و سر به سر فروشندگانی که می خواهند جنسشان را با مهارت تمام به تو بفروشند،گذاشتن
   چقدر تلفنهای طولانی و درد دل کردن
   چقدر گردگیری و تی کشیدن با یک موسیقی ملایم
   چقدر حس کردن معنی خانه
   چقدر روی کاناپه لم دادن و فیلم دیدن
   چقدر با مامان و بابا خرید رفتن و لذت بردن
   چقدv با برادرت خاطرات گذشته خندیدن
   چقدر مهمانی با دوستانت
   چقدر تنهایی و سکوت و درخود فرو رفتن
   چقدر کدبانویی و غذا پختن
   چقدر کتاب و فیلم نخوانده و ندیده
   چقدر قدمهای نزده
   چقدر نگران دیر رسیدن و ترافیک و مترو و تاکسی نبودن
   چقدر آسایش و  عجله نداشتن
   چقدر مالک وقت و فرمانده گذران زمان خودت بودن
   چقدر آرایش کردن
   چقدر شال و روسری و مقنعه هات را یک سو پرت کردن
 چقدر لیوانها را حتی زیر آب سرد  سرد شستن و به رنگ جگری لاکهای ناخنت نگاه کردن..اصلا چقدر لاک نزده رنگوارنگ
   چقدر شبها بیدار ماندن و بافتنی بافتن و رویا رج زدن
   چقدر نگران کم خوابی نبودن
   چقدر زمزمه کردن آهنگ زیر لبهات
   چقدر حرف زدن
   چقدر حرفهای نگفته
   چقدر.....
 سوای تئاتر و نمایشنامه و عکاسی و رقص و نوشتن و اینها که دوست داشتم و سراغی ازشان نگرفتم، به جز زنانگی کردن به معنای واقعی برای خودم و برای یک مرد ...،من چقدر همین چیزهای ساده و معمولی و پیش پا افتاده برای خیلی از آدمها را به خودم بدهکارم.
   من بیش از هرکسی به خودم بدهکارم.
 
 
   زن که باشی
   کارمند  که باشی
   سی سال را هم گذرانده باشی
 معنای زندگی نکرده را با چند روز سر کار نبودن جور دیگری  می فهمی...از 18 سالگی ..20 سالگی....22 سالگی تا اینجا فقط یک پلک فاصله بود و من فکر میکردم اوه آدم 31 ساله خیلی بزرگ است.
 پی نوشت:دیگر تمام استرس ها.....شلوغی ها...بالاو پایین پریدن های هر روزه و دوست نداشتن کارت به کنار.
 

 
 
با تفکر بخوانید...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٤
 
تا حالا عادت داشتید اشیاء بی مصرف رو انبار کنید و فکر کنید یه روزی - کی میدونه چه وقت – شاید به دردتون بخوره؟
 
تا حالا شده که پول هاتون رو جمع کنین و به خاطر اینکه فکر می کنید درآینده شاید بهش محتاج بشین، خرجش نکنید؟
 
تا حالا شده که لباسهاتون، کفشهاتون، لوازم منزل و آشپزخونتون و چیزایدیگه رو که حتی یکبار هم از اونا استفاده نکردین، انبار کنید؟
 
درون خودت چی؟
تا حالا شده که خاطره ی سرزنش ها، خشم ها، ترس ها و چیزایدیگه رو به خاطر بسپاری؟
 
دیگه نکن!
تو داری بر خلاف مسیر کامیابی خودت حرکت می کنی!    
 
باید جا باز کنی ... ، یه فضای خالی، تا اجازه بده چیزای تازه به زندگیت وارد بشه.  
 
باید خودتو از شر چیزای بی مصرفی که در تو و زندگیت هستن خلاص کنی تاکامیابی به زندگیت وارد بشه.
 
قدرت این تهی بودن در اینه که هر چی که آرزوش رو داشتی، جذب می کنه.
 
تا وقتی که در جسم و روح خودت احساسات بی فایده رو نگهداری، نمی تونیجای خالی برای موقعیت های تازه بوجود بیاری.
 
خوبیها باید در چرخش باشن ....
 
کشوها، قفسه ها، اتاق کار و گاراژ رو تمیز کن.
هر چیزی رو که دیگه لازم نداری بنداز دور ...
میل به نگهداشتن چیزایبی مصرف، زندگی رو پر پیچ و تاب می کنه.
این اشیاء نیستن که چرخ زندگی تو رو به حرکت در میارن ....
به جای نگهداشتن ...
وقتی انبار می کنیم، احتمال خواستن رو تصور می کنیم، احتمال تنگدستی رو ....
فکر می کنیم که فردا شاید لازم بشن و نمی تونیم دوباره اونا رو فراهم کنیم ...
 
با این فکر تو دو تا پیغام به مغزت و زندگیت می فرستی:
که به فردا اعتماد نداری ...
و
اینکه تو شایسته چیزای خوب و تازه نیستی
 
به همین دلیل با انبار کردن چیزای بی مصرف خودتو سر پا نگه می داری
 
برقص
چنانکه گویی کسی
تو را نمی بیند
 
عشق بورز
چنانکه گویی هرگز آزرده نشده ای
 
بخوان
چنانکه گویی کسی تو را نمی شنود
 
زندگی کن
چنانکه گویی بهشت روی زمین است
 
 
خودت رو از قید هرچه رنگ و روشنایی باخته، برهان
بگذار نور به زندگیت وارد بشود
 
و خودت ...
به همین دلیل بعد از خوندن این مطلب ... نگهش ندار ... به دیگران بده .....
 
امید که صلح و کامیابی برایت به ارمغان بیاورد
آمین


 
 
پیشاپیش سال نو مبارکککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٧
 
دو قدم مانده به خندیدن برگ یک نفس مانده به ذوق گل سرخ چشم در چشم بهاری دیگر…. تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تان!

 
 
تنهایی ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱٤
 
تنهایی را دوست دارم .
عادت کرده ام که تنها با خودم باشم ،
دوستی میگفت عیب تنهایی این است که عادت میکنی خودت تصمیمی می گیری، تنها به خیابان می روی، به تنهایی قدم میزنی .
پشت میز کافی شاپ تنهایی می نشینی و آدمها را نگاه میکنی ، ولی من به خاطر همین حس دوستش دارم .
تنها که باشی نگاهت دقیق تر می شود و معنا دار ؛
چیزهایی می بینی که دیگران نمی بینند،
در خیابان زود تر از همه میفهمی پاییز آمده و ابرها آسمان را محکم در آغوش کشیده اند میتوانی بی توجه به اطراف، ساعتها چشم به آسمان بدوزی و تولد "بـــــاران" را نظاره گر باشی.
برای همین تنهــــــایی را دوست دارم
زیرا تنها حسی است که به من فرصت می دهد خودم باشم
با خودم که تعارف ندارم
سالهاست به تنهـــــایی عــــادت کرده ام ...

 
 
وقتی ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٥
 

وقتی:

به مردی احترام میزاری یعنی:

... بهش علاقه داری/ احترام نمیزاری یعنی بی شخصیت هستی و تربیت خانوادگی نداری !!!
.
به سوال مردی پاسخ میدی یعنی داری پا میدی/ جوابش رو نمیدی یعنی امل و ندید بدید و دهاتی هستی !!!
.
لبخند میزنی یعنی جلفی/ نمیخندی یعنی بد اخلاقی و بیچاره اونی که قراره تو رو تحمل کنه !!!
.
وقتی حرف میزنی و معاشرت میکنی و از خودت دفاع میکنی یعنی هفت خطی / وقتی سکوت میکنی یعنی منزوی هستی و روابط عمومی خوبی نداری و شاید مشکل روانی داری !!!
.
وقتی گریه میکنی یعنی سست و ضعیفی یا داری اشک تمساح میریزی / گریه نمیکنی یعنی بی احساسی و زنانگی نداری و رفتارت مردونه هست !!!
.
وقتی دوست پسر داری یعنی خرابی هرچند این رو به روت نمیارن/ وقتی دوست پسر نداری دروغ میگی و داری جانماز آب میکشی !!!
.
وقتی قصد ازدواج داری یعنی میخوای یکی پیدا بشه آویزونش بشی و خودت رو بهش بندازی / وقتی قصد ازدواج نداری یعنی داری کلاس میزاری و از خداته که یکی بیاد تو رو بگیره !!!
.
وقتی مردی خیانت کنه همه براش دلسوزی میکنند و میگن: طرف براش کم گذاشت و رفت سراغ یکی بهتر و اون طرف حتی اگه همسرش هم باشه باید مردش رو ببخشه و خودش رو اصلاح کنه! اصلا مرد اگه تنوع طلب نباشه که مرد نیست! / وقتی زنی خیانت میکنه میگن: ای فاسد بی چشم و رو! و گذشتی در کار نیست و اگه همسرش نباشه میکشتت و اگه همسرش باشه سنگسار!!!
.
و......و.....و......!!!

و با تمام اینها من یک زنم ! میگم و میخندم و اشک میریزم و میجنگم و عشق میورزم !

و تو مرد باش! مردی که با تمام مردانگی ات تنها یک روز نمیتونی زیر بار این فشارها و قضاوتهای بیربط به جای یک زن زندگی کنی !
تو مرد باش!


 
 
10 نکته مهم زندگی
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٧
 

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیرو از خارج می شکند، یک زندگی به پایان می رسد

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیروئی از داخل می شکند، یک زندگی آغاز می شود

 

تغییرات بزرگ همیشه از داخل انسان آغاز می شود

 

 

 

1-اعداد و ارقام غیر ضروری رو دوربنداز!

 

این اعداد شامل سن، قد و وزن میشه

 

بگذار دکترها راجع به این عددها نگران باشن

 

خوب واسه همینه که بهشون ویزیت می دی.
 
2 دوستهای شاد و خوش و خرم و سر حالت  رو برای خودت نگه دار!
 
آدمهای بی حس و حال تو رو هم بی حال می کنن
 
( اگه خودت جزو این دسته ای حواست باشه!)
 
3- دائم در حال یادگیری باش!
 
سعی کن بیشتر راجع به کامپوتر، کارهای دستی،باغبانی و
 
خلاصه هرچی که فکر می کنی یاد بگیری
 
هیچوقت نگذار مغزت بی کار بمونه
 
"مغز بیکار پاتوق شیطانه"
 
این شیطان هم اسمش آلزایمر ِ
 
 
4- از چیزهای ساده، لـــذت ببر
 
5- اغلب بخنـــــد، قهقهه های بلند و طولانی
 
اونقدر بخند که نفست بند بیاد
 
اگه دوستی داری که خیلی باهاش می خندی، پس خیلی
 
 باهاش وقت بگذرون
 
 
6- گاهی اوقات یه کم اشک بریز
 
سختی کشیدن هست، غمگین بودن هست اما ادامه بده
 
تنها کسی که تمام طول زندگیمون کنار ماست، خود ما هستیم
 
پس تا وقتی که زنده ایی زندگی کن
 
 
7- دور و اطرافت رو با آدمهاو چیزهایی پر کن که دوستشون داری
 
با د وستها و فامیل، با یادگاری هات، حیووون خونگی، موسیقی ، گل و گیاه و خلاصه هرچیزی
 
خوب حالا  خونه ات پناهگاه و محل آرامشت شد؟
 
بگو ببینم، رابطه ات با خدا چطوره؟
 
 
8- سلامتیت رو جشن بگیر و بهش اهمیت بده!
 
اگه سالمی، سعی کن این وضعیت رو حفظ کنی
 
اگه وضعت متغیره، سعی کن متعادلش کنی و حالت رو بهتر
 
 کنی
 
اگر هم فکر می کنی تنهایی از پسش بر نمی آیی،از یک نفر
 
 کمک بگیر
 
9- به سمت ناراحتی ها ت سفر نکن!
 
برو به یک مرکز خرید، برو به یه محله ی دیگه، حتی برو یه
 
 کشور دیگه
 
اما هیچ وقت جایی نرو که باعث سرافکندگی و احساس گناهت
 
 بشه
 
10- از هر فرصتی که داری استفاده کن و به همه کسانی که
 
 دوستشون داری، عشقت رو نشون بده
 

 


 
 
میخواهید بدونید زندگی چقدر طول می کشه؟
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٧
 
 
 

خیلی زیاد درگیر روزمرگی زندگی شده ایم.
اما اگر کمی از بالاتر به زندگی نگاه کنیم زندگی فقط به اندازه نگاه کردن به این عکس طول میکشد.
این مدت کم ارزش بغض و کینه و دشمنی با همدیگر رو دارد؟
بهتر نیست از فرصت کم برای مهربونی با همدیگر استفاده کنیم؟؟
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم.
 
zendegi_1_web-large.jpg
 
 
--
 

 
 
تنهایی یعنی ....
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٦
 

 

تنهایی یعنی


اگه هزار بار هم از اول تا آخر


لیست شماره های موبایلت رو نگاه کنی


نتونی یک نفر رو پیدا کنی


که باهاش درد دل کنی !!


... ... ... ... و از اون بدتر


همونی که باهاش درد دل میکردی

دیگه نتونی بهش زنگ بزنی

آخه همون دیگه شده درد دلت !!

 

 
 
کم کم یاد خواهی گرفت ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٦
 
 
کم کم تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست


و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.


اینکه عشق تکیه کردن نیست


و رفاقت، اطمینان خاطر


و یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستند

... ... و هدیه ها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.


و شکستهایت را خواهی پذیرفت


سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز

با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه


و یاد میگیری که همه ی راههایت را هم امروز بسازی

که خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیست


و آینده امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع در خود دارد


کم کم یاد میگیری

 

که حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.

بعد باغ خود را میکاری و روحت را زینت میدهی

به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.


و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی…


که محکم هستی…


که خیلی می ارزی.


و می آموزی و می آموزی


با هر خداحافظی

یاد میگیری

 
 

 
 
راز شمع
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٥
 

تا حالا دقت کردید که توی مراسم عرفانی و روحانی و جاهای مقدس چرا شمع روشن میکنن؟
تا حالا به این فک کردید که چرا روی کیک تولد شمع میذارن و لحظه فوت کردن شمع میگن آرزو کن؟
به نظرتون این کار بی دلیل انجام میشه؟
راز شمع چیه؟

جواب این سوال ها رو اگه بخوایم پیدا کنیم به یه نکته اول باید اشاره کنیم:
عالم خلقت اگه تجزیه بشه به چهار عنصر می رسیم:آب...آتش...باد...خاک...
و در دل این چهار عنصر شعور الهی وجود داره...
اگه موقع دعا کردن جایی باشیم که این چهار عنصر وجود داشته باشن استجابت دعا به شدت اتفاق میفته...
شمعی که می سوزه این چهار عنصر رو با هم داره:
موم شمع:خاک...
شعله شمع:آتش...
دود شعله:باد...
موم ذوب شده:آب...

وقتی موقع دعا کردن به شمع در حال سوختن نگاه میکنی به شعور الهی متصل تر میشی و درحالت آلفای ذهنی قرار می گیری...حالتی که در اون به شعور الهی و خدای درونت وصل میشی...
و دعا به راحتی به عالم بالا میره و به استجابت میرسه اگه با قوانین خیر هماهنگ باشه...
راز شمع اینه...
برای همین در محراب ها و مکان های مقدس برای دعا کردن شمع روشن میکنن
 و روی کیک تولد شمع میذارن و لحظه فوت کردنش میگن آرزو کن!


 
 
یلدا
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/٢٩
 

میتوان در شوره زار زندگی 
ابر شد ابیات بارانی سرود
میتوان شمع تبسم را گرفت 
 
طول یلدا را چراغانی نمود 

میتوان با آذر زرتشت رفت 
در اوستا گردشی کوتاه کرد 
کوچه کوچه گاتها راسرکشید
با تبسم بوی قرص ماه کرد

میتوان درباستان بیتوته کرد 
پوستین کاوه را بر بام کرد
میتوان ابزار  آهن کوب  را 
از درفش  کاویانی  وام کرد

میتوان آزاد درس عشق داد
قصه تاریخ را بی باک گفت
میتوان پشت صداقت خیمه زد 
یا ز مار  و قصه ضحاک گفت

میتوان  فردوسی محمود شد
با سیاوش تا حریم چاه رفت
میتوان سهراب را آگاه کرد
میتوان با نقش رستم راه رفت


میتوان این جمله راهر جانوشت
خوبی از هر چیز دنیا بهتراست 
مهربانی رکن عشق و زندگی است
البته  خوبی حدیثی دیگر  است

 

 

 

میتوان در کوچه های زندگی 
باتواضع شانه شانه راه رفت
میتوان تاعرش بذر عشق کاشت
ماه بود اما درون  چاه رفت


 
 
خوشبختی چیه؟
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/۱٦
 

قانون های ذهنی می گن خوشبختی یعنی رضایت.مهم نیست ...چی داشته باشی یا چقدر، مهم اینه که از همونی که داری راضی هستی یا نه؟!چون یه وقتهایی آدم خیلی چیزها داره اما باز هم احساس خوشبختی نداره! و بر عکسش...پس یه قانون وجود داره، که می گه:


میزان خوشبختی = میزان رضایت

حالا این سوال مهم پیش می یاد که چه طوری میشه در کل زندگی احساس رضایت کرد؟

زندگی مجموعه ای از لحظه هاست! چون پشت این لحظه، لحظه ی بعدیه و پشت اون لحظه ی بعدی و بعدی و ...پس، اگه می خوای در کلیت بزرگ زندگی راضی باشی اول باید تمرین کنی تا در لحظه راضی باشی.استاد می گفت:


"اگه کسی تصمیم بگیره فقط توی لحظه ی اکنون راضی باشه، بعد ، به لحظه ی بعدی ، که رسید، باز در لحظه ی اکنون راضی باشه و بعد به لحظه ی بعدی که رسید باز ..... می‌دونی چی می شه؟

اون فقط برای راضی و شاد بودن در یک لحظه تلاش کرده، اما یک دفعه می‌بینه پنج ساله که راضی و خشنوده! اگه کسی از لحظه ی اکنونش نا راضی باشه، بعد، از لحظه ی بعد هم نا راضی باشه ، بعد... یکهو به خودش می یاد و می بینه پنجاه سالشه و همه ی این پنجاه سال رو نا راضی بوده! "


به همین دلیل دانشمندان ذهنی به لحظه ی اکنون می گن: لحظه ی ابدی اکنون.


شرط رضایت اینه که در لحظه ی ابدی اکنون راضی و شاد باشی

اصلا" مهم نیست داری در لحظه ی اکنون چی کار می‌کنی، فقط تصمیم بگیر مراقبه کنی که از هر کاری که داری در لحظه انجام میدی احساس رضایت و شادی کنی.  به این کار می‌گن مراقبه ی لحظه ی ابدی اکنون. این کار، اتفاقا" بر خلاف تصور، کار خیلی راحتی نیست. دانشمندان ذهنی معتقدند در هر عمل و کاری که انجام میشه یه مقداری انرژی نهفته است و ما فقط در صورتی که روی اون کار مراقبه داشته باشیم میتونیم اون انرژی رو دریافت کنیم.

ببینین، مثلا" من از صبح شروع می کنم. از خواب بیدار می شیم، می‌ریم مسواک می زنیم و در همون حال به صد تا چیز فکر می‌کنیم غیر از مسواک زدن. بعد می‌ریم صبحونه می‌خوریم در حالی که فکرمون هزار جای دیگه است غیر از صبحانه خوردن. بعد... در واقع هر کاری که داریم انجام می دیم به همه چیز فکر می کنیم غیر از همون کار. این باعث می شه انرژی پنهان کارها رو دریافت که نمی کنیم، هیچ! کلی هم انرژی ذخیره شده مان را الکی خرج می کنیم!

شاید از مراسم چای در چین یا ژاپن شنیده باشین . اون در واقع یه جور مراقبه در لحظه ی ابدی اکنونه.


تمرین هایی برای درک و لذت بردن در لحظه ی ابدی اکنون:

تمرین 1 : برای خودتون یه استکان چای بریزین.با دقت سعی کنید فقط به کاری که دارین می کنین، فکر کنین. بعد در یه جای آروم بنشینید و با آرامش چای رو میل کنید. به این فکر کنید که با هر جرعه ی چای، همه ی انرژی موجود در آن را دریافت می‌کنید و لذت می‌برید. به لحظه لحظه ی خوردن چای دقت کنید. (اگه فکر دیگه‌ای اومد توی ذهنتون، خودتون رو شماتت نکنید. فقط آروم سعی کنید دوباره به خوردن چای برگردید.) بعد از اتمام، حتما" در دفتر مراقبه از خودتون تشکر کنید.


تمرین 2: مراقبه کنید در زمان مسواک زدن فقط به مسواک زدنتون فکر کنین. سعی کنید از این کار لذت ببرید.
 

تمرین 3: مراقبه کنید زمان خوردن غذا فقط به خوردن غذا فکر کنید. مجسم کنید با هر لقمه، انرژی موجود در غذا به همه ی سلول های بدنتون میرسه.از هر لقمه ی اون لذت ببرید.


نکته: غذایی که با مراقبه خورده میشه هرگز باعث چاقی های موضعی نمیشه. (در واقع وقتی ما غذا می خوریم در حالی که به صد چیز غیر از خوردن غذا فکر می کنیم، باعث انباشته شدن اون در جاهای نامناسب می شیم. بر عکسش هم صادقه. یعنی کسانی که هر چیزی که می خورن، چاق نمی شن، اگه روی غذا خوردن آگاهانه، مراقبه کنن، همه ی انرژی موجود در غذا رو دریافت می کنن. حتی می‌تونین مجسم کنین که دوست دارین غذا در چه قسمتی از بدن شما باعث چاقی بشه! وقتی دارین غذا می خورین توی دلتون با لقمه هاتون حرف بزنید! از لقمه ی نون و پنیر صبحتون بخواهید که همه ی نیروش رو به شما انتقال بده. (نخندین! جدی می گم! این یکی از مراقبه های هندوهاست!)


تمرین 4:این تمرین برای سیگاری هاست. اگه روی کشیدن هر سیگار مراقبه کنید، خیلی زودتر ارضا می شید و به تدریج تعداد سیگارهاتون کم و کمتر می شه.


به تدریج خودتون رو عادت بدید که هر کاری که دارین انجام می دین، فقط به اون فکر کنید و تصور کنید با این کار همه ی انرژی نهفته در اون کار رو دارین دریافت می کنین. خیلی سخته، اما شدنیه! شاید باورتون نشه اما به تدریج حتی از کارهایی که دوست نداشتید، به شدت لذت می برید. این قانون رو به یاد بسپرین: بر هر چیز که تمرکز کنیم، انرژی اون رو دریافت می کنیم. (در بعضی از مکاتب هندی حتی بر گریه کردن و اندوه هم مراقبه می کنند و معتقدند از اون هم میشه انرژی دریافت کرد اما چون این بحث دیگه ایه و باید فرق بین ایجاد ماند با دریافت انرژی از اندوه رو بدونیم خواهش می کنم فعلا" در این مورد اقدامی نکنید!)
 
یک حکایت:
خوب می خوام یه حکایت از یه گورو ی ( استاد بزرگ) هندی بگم که توی یه کتاب خوندم. اون با مریدانش دسته جمعی با هم، در جایی بیرون شهر، زندگی می کردند. همه ی مرید های اون موظف بودند سالها پیش اون زندگی کنند و آموزش ببینند. یک روز یه نفر به اون استاد مراجعه می کنه و می گه شما چه طوری به این قدرت رسیدین که می تونین با نگاه دیگران رو شفا بدین؟ وقتی من مرید شما بشم، در طی این همه سال که باید پیش شما بمونم، چه تمرین هایی انجام میدیم؟ در طول روز چه کار می کنیم؟

استاد می گه: ما صبح ورزش می کنیم. بعد صبحانه می خوریم. بعدکار می کنیم تا ناهار. بعد ناهار می خوریم. کمی استراحت می کنیم ، باز کار می کنیم و شب می خوابیم!

اون شاگرد عصبانی میشه و میگه امکان نداره! ما همه ی این کارها رو انجام می‌دیم اما قدرت شما رو نداریم. استاد می گه: هرگز شما مثل ما این کارها رو انجام نمیدید. شما صبحانه می خورید، کار می کنید، تفریح می کنید، در حالی که به چیز دیگه ای دارین فکر می کنین، اما ما وقتی صبحانه می خوریم فقط به خوردن اون فکر می کنیم! وقتی کار می‌کنیم فقط به اون کار فکر می کنیم. وقتی.....

بنابراین شما هیچ انرژی ای دریافت نمی کنید! اما ما همه ی انرژی های موجود در طبیعت رو دریافت می کنیم و با بخشیدن فقط مقداری از اون به بیمارها، باعث شفای اون ها میشیم!

خوب و حالا تمرین آخر:
 
یک بار دیگه این پست رو بخون و تصمیم بگیر همه ی انرژی موجود در کلمات اون رو دریافت کنی. لبخند بر لب داشته باش. حالا آماده باش تا در لحظه ی ابدی اکنون، شاد و راضی باشی. از همین حالا شروع کن! چون امروز اولین روز از روز های باقیمانده ی عمر توست!

 
 
کلماتور
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٩/۱٢
 

 

1ـ در جدال اعداد ، این صفر ها هستند که بی طرفند !
۲ـ در زندگی بعضی ها هم نفس هستند و بعضی ها هم قفس.
۳ـ قند خون مزه تلخی به زندگی می دهد.
۴ـ آن هایی که زبانشان دراز است ، شخصیتی کوتاه دارند.
۵ـ بیهوده متاز ، مقصد همه خاک است.
۶ـ بعضی ها اهل دلند و بعضی ها تندیسی از خاک و گل.
۷ـ سرشناس تر از آرایشگرها کسی را نمی شناسم.
۸ـ باتری خورشید شب ها زیر شارژر ماه است.
۹ـ بچه های فقیر ، فقط در زنگ انشاء کنار دریا می روند.
۱۰ـ برای فرار از ترافیک زندگی ، وارد کوچه علی چپ شد.
۱۱ـ در بیشتر سفیدی ها یک نقطه سیاه نفس می کشد.
۱۲ـ عدد یک را دست کم نگیرید،یک عمر،یک زندگی،یک...
۱۳ـ روزی که بخشیدن را یاد گرفت ، زندگی کردن را آموخت.
۱۴ـ کاش ماشین زندگی دنده عقب داشت !
۱۵ـ چون وقتمون خیلی کم بود ، همه چیز بین ما زود تمام شد.
۱۶ـ وقتی از کارخانه باز نشسته شد در کارخانه با همسرش شریک شد.
۱۷ـ وقتی آبله مرغان گرفتم ، بیش از همه ، از خروس ها وحشت داشتم.
۱۸ـفقط حرف های استاد ریاضیات حرف حساب بود.
۱۹ـ شیرین ترین بازی ها نامزد بازی است ، به شرطی که به ازدواج منتهی شود!
۲۰ـ گل شیپوری نوازنده بزرگ ارکستر باغ است.
۲۱ـ قبض آب را که دید ، برق از سرش پرید.
۲۲ـ کشاورز عصبانی ، بادمجان را زیر چشم دیگران می کارد.
۲۳ـ در مسابقه ماست خوری همه روسفید شدند.
۱ـ در جدال اعداد ، این صفر ها هستند که بی طرفند !
۲ـ در زندگی بعضی ها هم نفس هستند و بعضی ها هم قفس.
۳ـ قند خون مزه تلخی به زندگی می دهد.
۴ـ آن هایی که زبانشان دراز است ، شخصیتی کوتاه دارند.
۵ـ بیهوده متاز ، مقصد همه خاک است.
۶ـ بعضی ها اهل دلند و بعضی ها تندیسی از خاک و گل.
۷ـ سرشناس تر از آرایشگرها کسی را نمی شناسم.
۸ـ باتری خورشید شب ها زیر شارژر ماه است.
۹ـ بچه های فقیر ، فقط در زنگ انشاء کنار دریا می روند.
۱۰ـ برای فرار از ترافیک زندگی ، وارد کوچه علی چپ شد.
۱۱ـ در بیشتر سفیدی ها یک نقطه سیاه نفس می کشد.
۱۲ـ عدد یک را دست کم نگیرید،یک عمر،یک زندگی،یک...
۱۳ـ روزی که بخشیدن را یاد گرفت ، زندگی کردن را آموخت.
۱۴ـ کاش ماشین زندگی دنده عقب داشت !
۱۵ـ چون وقتمون خیلی کم بود ، همه چیز بین ما زود تمام شد.
۱۶ـ وقتی از کارخانه باز نشسته شد در کارخانه با همسرش شریک شد.
۱۷ـ وقتی آبله مرغان گرفتم ، بیش از همه ، از خروس ها وحشت داشتم.
۱۸ـفقط حرف های استاد ریاضیات حرف حساب بود.
۱۹ـ شیرین ترین بازی ها نامزد بازی است ، به شرطی که به ازدواج منتهی شود!
۲۰ـ گل شیپوری نوازنده بزرگ ارکستر باغ است.
۲۱ـ قبض آب را که دید ، برق از سرش پرید.
۲۲ـ کشاورز عصبانی ، بادمجان را زیر چشم دیگران می کارد.
۲۳ـ در مسابقه ماست خوری همه روسفید شدند.

 
 
این هفت شماره ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٩/٥
 


هفت شماره را میگیرم ...

(ایمان ، عشق ، محبت ، صداقت ، ایثار ، وفاداری ، عدل)

... بــــــــــــــــــــوق ...

شماره مورد نظر در شبکه زندگی انسانها موجود نمی باشد،
لطفا" مجددا" شماره گیری نفرمایید !

.
.
.
.

هفت شماره دیگر

(دوست ، یار ، همراه ، همراز ، همدل ، غمخوار ، راهنما )

... بــــــــــــــــــــوق ...

مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد !

.
.
.
.

باز هم هفت شماره دیگر

(خدا ، پروردگار ، حق ، رب ، خالق ، معبود ، یکتا)

... بــــــــــــــــــــوق ... بــــــــــــــــــــوق ...

... لطفا" پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید

... بــــــــــــــــــــوق ...


سلام ... خدای من !

اگر پیغاممو دریافت کردین، لطفا" تماس بگیرید، فقط یکبار !

من خسته شدم از بس شماره گرفتم و هیچکس، هیچ جوابی نداد !

شماره تماس من :

(غرور ، نفرت ، حسادت ، حقارت ، حماقت ، حرص ، طمع)

منتظر تماس شما هستم . انسان !

.
.
.
.

خداوندا...

خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم کنم اهداف زیبا را
مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت
مرا تنها تو نگذاری
که من تنهاترین تنهام؛ انسانم

خدا گوید :

تو ای زیباتر از خورشید زیبایم
تو ای والاترین مهمان دنیایم
تو ای انســــان !
بدان همواره آغوش من باز است
شروع کن ...
یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من


 
 
وقتی که ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/٢
 

وقتی که قلب‌هایمان‌ کوچک‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود،
وقتی نمیتوانیم‌ اشک هایمان ‌را پشت‌ پلک‌هایمان‌ مخفی کنیم‌
و بغض هایمان ‌پشت‌ سر هم‌ میشکند ...

وقتی احساس‌ میکنیم
بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است
و رنج‌ها بیشتر از صبرمان ...

وقتی امیدها ته‌ میکشد
و انتظارها به‌ سر نمیرسد ...


وقتی طاقتمان تمام‌ میشود
و تحمل مان‌ هیچ ...


آن‌ وقت‌ است‌ که‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم
و مطمئنیم‌ که‌ تو
فقط‌ تویی که‌ کمکمان‌ میکنی ...


آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را صدا میکنیم
و تو را میخوانیم ...


آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را آه‌ میکشیم
تو را گریه ‌میکنیم ...
و تو را نفس میکشیم ...

وقتی تو جواب ‌میدهی،
دانه ‌دانه‌ اشکهایمان ‌را پاک‌ میکنی ...
و یکی یکی غصه‌ها را از دلمان ‌برمیداری ...


گره‌ تک‌تک‌ بغض‌هایمان‌ را باز میکنی
و دل شکسته‌مان‌ را بند میزنی ...

سنگینی ها را برمیداری
و جایش‌ سبکی میگذاری و راحتی ...

بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی
و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند ...


خواب‌هایمان‌ را تعبیر میکنی،
و دعاهایمان‌ را مستجاب ...


آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی ؛

قهرها را آشتی میدهی

و سخت‌ها را آسان

تلخ‌ها را شیرین میکنی

و دردها را درمان


ناامیدی ها، همه امید میشوند

و سیاهی‌ها سفیدسفید ...



 
 
10 نکته برای تو
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۸/٢٩
 

1- به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد... به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد... و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد...


2 - هوس بازان کسی راکه زیبا می بینند دوست دارند... اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا می بینند...


3- وقتی در زندگی به یک در بسته رسیدی نترس و نا امید نشو... چون اگه قرار بود در باز نشود جای آن دیوار می گذاشتند...


4- آنچه که هستی، هدیه خداوند است و آنچه که خواهی شد، هدیه تو به خداوند... پس بی نظیر باش. ..


5- شریف ترین دل ها دلی است که اندیشه آزار دیگران در آن نباشد...


6- بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای می روید...


7- وقتی زندگی برایت خیلی سخت شد به یاد بیاور که دریای آرام، ناخدای قهرمان نمی سازد. ..


8- هر اندیشه ی شایسته ای، به چهره انسان زیبائی می بخشد...


9- قابل اعتماد بودن ارزشمند تر از دوست داشتنی بودن است.


10- نگو: شب شده است. .. : بگو صبح در راه است



 
 
می ترسم...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۸/٩
 
می‌ترسم
از بی‌تو بودن می‌ترسم
از اینکه چشم باز کنم کنار نباشی
از این بیداری می‌ترسم
از اینکه دستاتم تو را نداشته باشند
... از این گمراهی می‌ترسم
از اینکه برایت بی‌معنا شوم
از این تنهایی می‌ترسم
از نبودنت از این همه ترس
می‌ترسم...

 
 
غصه ها ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۸/۸
 

تمام غصه ها دقیقا از همان جایی آغاز می شوند که ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت . اندازه می گیری ! حساب و کتاب می کنی ! مقایسه می کنی ! و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای ، .........که زیادتر دل داده ای ، که زیادتر گذشته ای ، که زیادتر بخشیده ای ، به قدر یک ذره ، یک نقطه ، یک ثانیه حتی ! درست از همانجاست که توقع آغاز می شود و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که به نام عشق می بریم ...!!!..


 
 
یادم تو را فراموش ....
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۸/۸
 
مـُـرور میــــ کنـَم ..

خاطِراتِـمـــان را

امـــــا مَگر ..
...
کـُپـــی برابـَـر اَصـــل میشــَـــوَد ؟!


" دوستت دارم "

چــــاپ چنــــدم

حــــــقّ انتشــــار محـــفوظ اســــــت

 
 
هر لحظه شاید لحظه‌ی ِ آخر باشد
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۸/۸
 

همیشه خوب خداحافظی کنید!
گاهی همه چیز آنقدر سریع اتفاق می‌افتد که فرصتی برای یک خداحافظی خوب پیدا نمی‌کنید !
گاهی جای بوسه‌ای که هنگام خداحافظی نکرده‌اید،تا ابد درد می‌کند....
باور کنید !


 
 
مثل بعضیا ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/٤
 

قلابت را بدون طعمه بینداز...
اینجا پراست از ماهیهایی که از زندگی سیر شده اند.
عجیب است دریا !
همین که غرقش می شوی ،پس می زند تو را!
درست مثل بعضی آدمها...


 
 
اگه یه روز فرزندی داشته باشم...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/٤
 
 
اگه یه روز فرزندی داشته باشم، بیشتر از هر اسباب‌بازی دیگه‌ای براش بادکنک می‌خرم.
 بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد می‌ده.
 بهش یاد می‌ده که باید بزرگ باشه اما سبک، تا بتونه بالاتر بره.
 بهش یاد می‌ده که چیزای دوست داشتنی می‌تونن توی یه لحظه، حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن، پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه.
 و مهمتر از همه:

بهش یاد می‌ده که وقتی چیزی رو دوست داره نباید اونقدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده، چون ممکنه برای همیشه از دستش بده….


 
 
برای خوشبخت بودن...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/٤
 

برای خوشبخت بودن، فرش قرمز لازم نیست. دفتری پر ز ورق، نمره بیست، یا اسکناس های هــــــــزاری، لازم نیست. لباسی پر ز طلا، لازم نیست. به خدا، لازم نیست! نیازی به فریاد حوادث نیست. موسیقی باران، برای دلخوشی کافیست. سلامی به پدر، نگاهی به خواهر کافیست. یرای خوشبخت بودن، آغوش گرم یک مادر کافیست. سواری روی موج خیال، نشستن کنار یادگاریها، رفتن میان خاطره ها کافیست. برای خوشبخت بودن، یک احساس کوچک خوشبختی کافیست.


 
 
حسرت
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/٤
 

دعایم کن...
امشب آسمان دلم بارانیست!
از چشمانم مروارید میبارد بر دریای دلتنگیه دلم...
شاید میخواهد به این بهانه صیاد را به دیدنش بکشاند
... و به شوق یک نگاهش،تا سحر چشم انتظار قدمهایش بماند؛
کاش بیاید...
کاش بماند...
کاش بداند که او برای دلم،
همانند هیچکس نیست!


 
 
این دفعه از مرد ها می نویسم ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۸/۱
 
من نمی فهمم چرا هیچ کس برنمی دارد بنویسد از مردهــا . . .
از چشمها و شــانه ها و دستهایشــان
از آغوششان، از عطر تنشـان، از صدایشــان . .
پررو می شوند ؟ خوب بشوند
مگر خود شما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفته اید ؟
... مگر شما به اتکــا همین دستها، همین نگاهها، همین آغوشهـا
در بزنگاههای زندگی سرپا نمانده اید ؟

 
 
تلفن همراه
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٧/٢٦
 


اگر آنگونه که با تلفن همراهتان برخورد می‌کنید با همسرتان بر خورد میکردید اکنون خوشبخترین فردِ دنیا بودید…!
اگر هر روز شارژش میکردید…! باهاش در روز از همه بیشتر صحبت میکردید…! پایِ صحبت‌هایش می نشستید…! پیغام‌هایش را دریافت میکردید…! پول خرجش میکردید…! براش زیور آلاتِ تزئینی میخریدید…! دورش یک محافظ محکم میکشیدید…! در نبودش احساسِ کمبود میکردید…! حاضر نبودید کسی‌ نزدیکش شود حتی…! مطالبِ خصوصیتان را به حافظه اش میسپردید…! همیشه و همه‌جا همراهتان بود حتی در اوج تنهایی‌…! و اگر همیشه….همراهِ اولتان بود…………. با داشتن یک همسر خوب و مهربان هیچکس تنها نیست…!
—– در ضمن اضافه میکنم الان هم که گوشی ها تاچی شده، اگر همونقدر که گوشی رو تاچ میکنید همسرتون رو نوازش بکنید کلی خوشبخت می شوید

 
 
لازم است گاهی...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۱٧
 


لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و ... بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟!

 
 
لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی ، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟
 
 
 
لازم است گاهی درختی ، گلی را آب بدهی ، حیوانی را نوازش کنی ، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه ؟!
 
 
 
لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ، گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بی‌خیال شوی ، با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه ؟!
 
 
 
لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج ، تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده ؟!
 
 
 
لازم است گاهی عیسی باشی ، ایوب باشی ، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه ؟!
 
 
 
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم... آیا ارزشش را داشت ...؟!   
 
 
 
  
 
 زیبائی در فراتر رفتن از روزمرگی‌هاست...

 
 
میترسم که بگویی مرا هم دوست داری...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۱٧
 

میگویی: باران را دوست دارم؛ ولی تا باران می بارد چترت را وا میکنی! میگویی: خورشید را دوست دارم؛ ولی با آفتاب دمان به سایه میگریزی! میگویی: باد را دوست دارم؛ باد هم که می وزد پنجره ات را می بندی! این است که ترس برم میدارد ... چون میگویی مرا هم دوست داری!!!!!!؟


 
 
به سلامتی ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٧/٩
 
به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :
اون رفیــــــــــــــــــــــــق منه .......
وقتی باختم گفت : من رفیـــــــــــــــــــــــــــقتم ......
*به سلامتی کلاغ که آزادیرو به زیبایی ترجیح داد!
*به سلامتی دریاچه اورمیه...
نه بخاطر اینکه مظلوم هست فقط به خاطر اینکه هیچ وقتی اجازه نداد کسی توش غرق بشه...
*به سلامتی لرزش دست های پیر پدر
*به سلامتی نیمکت آخر کلاس که زمانی عالمی داشتیم..........
*به سلامتی اون قدیما وقتی بچه بودیم غم بود، ولی کم بود.....
*به سلامتی اونایی که...
درد و دل همه رو گوش میدن......
اما معلوم نیست خودشون کجا درد و دل میکنن...
*به سلامتی اونایی که به ظاهر آرومن ولی توی دلشون سونامی هست
*سه سال از اون وداع تلخ میگذره ولی هنوز طنین گرم صدات تو گوشمه که میگفتی:
قهر کردی؟
حرف که میزنی؟!
و بعد صدات رو میبردی بالا: "اصلا چه معنی داره تو این خونه کسی با کسی حرف نزنه"
به سلامتی خسرو شکیبایی...
*به سلامتی‌ اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده همهٔ موهاش ریخته،
به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟
باباش میگه قربونت برم از همهٔ اونا تو خوشتیپ تری ....
*بسلامتیه بچه های بالا شهر که دست بندطلا دستشونو زنجیر طلا گردنشونه
بسلامتیه بچه های پایین شهر که دست بند پلیس دستشونو طناب دار گردنشونه
*به سلامتیه همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دایمیه!
*کمپوت باز کردیم بخوریم ، به مامانم میگم : مامان فکرکنم مزش عوض شده ...میگه : آره
میگم : بریزمش دور ؟
میگه : نه بزار تو یخچال بابات میاد میخوره !!!!سلامتی همه باباها....
*به سلامتی اونایی که بی کسن ولی ناکس نیستن..
*سلامتی اونایی که خدا رو با غول چراغ جادو اشتباه گرفتن وقتی آرزویی دارن یادش میوفتن
*به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که
بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند . .
*به سلامتی همه باباهایی که رمز تموم کارتهای بانکیشون شماره شناسنامشونه...
*سلامتی مادر که بخاطر ما
هیکلش به هم خورد.
بخاطر او که خط چشمش را با عینک عوض کرد
بخاطر او که میهمانیهای شبانه را با شب بیدار ماندن در کنار ما عوض کرد
پول کیفش را با پوشک بچه عوض کرد.
بخاطر آن مادری که همه چیز را با عشق عوض کرد.....!
*به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره
به راننده گفت :پول خورد ندارم واسه همه رو حساب کن....!
 
 *به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته بازم سرشو میندازه پایین وزیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌... انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی

به سلامتی اونایی که
چه عشقشون پیششون باشه چه نباشهچشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه...

به سلامتی اونایی که تو اوج سختیها و مشکلات به جای اینکه ترکمون کنن درکمون میکنن...

*
به سلامتی مداد پاک کن
که بهخاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه...

به سلامتی اون دلی که هزار بارشکست
ولی هنوزم شکستن بلد نیست...

 به سلامتی مادر...
که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوسنداره خودشه...

  بهسلامتی حلقه هایزنجیر که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن
 

 
 
دوستت دارم های الکی
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٧/٩
 

کوچکتر باشد یا بزرگتر، چه فرقی میکند؟!
باید آنقدر مرد باشد
که پای حرفش بماند
تا به آرامش برسی!
وگرنه دهان هر نامردی بوی گند
... "دوستت دارم"های الکی میدهد...


 
 
بترس
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٧/٦
 

لحظاتی وجود دارند که دراز کشیده ای
خیره به آسمان
و یک چیزی مثل صاعقه وجودت را خالی میکند.
زیرلب میگویی:
دیگه مهم نیست!
و یک چیزی توی زندگی ات تمام میشود
بترس از روزی که دیگر برایم مهم نباشی ...


 
 
سکوت
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٧/٦
 

وقتی یک زن دیوانه وار
باتو بحث میکنه
خوشحال باش
چون سکوت یک زن
نشانه پایان توست.


 
 
گاهی
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۳
 

گاهی لازم است کوتاه بیایی...
گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...اما می توان چشمان را بست و عبور کرد
... گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...
گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی....
ولی با آگاهی و شناخت و آنگاه بخشیدن را خواهی آموخت


 
 
ما ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٤
 

مـا عــادت کـردیـم وقـتـی تـوی خــونـه فــیـلم مـی بـیـنـیم ، تمام که شد و بـه تـیتـراژ رسـید دسـتـگاه رو خـامــوش مــی کـنـیـم یـا اگــه تـوی ســیـنما بـاشــیم ســالـن رو تــرک مـی کــنـیم ، مـا تـوی زنــدگـیـمون هـم هـیـچ وقــت کــســانی کــه زحــمـت هـای اصــلـی رو بــرای مــا می کشن نـمی بـیـنیم فـــقـط کــســانـی رو دوســت داریـم بـبـینـیم کــه بــرامـون نـقـش بــازی مـی کـنن


 
 
تنهایی
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٤
 

دل که تنگ باشد دیگر مرد و زن ندارد
اشک می دود تا گوشه چشمانت
و سُر می خورد روی گونه ها
دل که تنگ باشد
تنهایی اتاقت را با خدا هم تقسیم نمی کنی !!


 
 
دلم تنگ شده ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/۱٦
 
دلم برای پاکی دفتر نقاشی و گم شدن در آن
خورشید همیشه خندان، آسمان همیشه آبی
زمین همیشه سبز و کوههای همیشه قهوه ای
دلم برای خط کشی کناردفتر مشق با خودکار مشکی و قرمز
برای پاک‌کن های جوهری و تراش های فلزی
برای گونیا و نقاله و پرگارو جامدادی
دلم برای تخته پاک‌کن و گچ های رنگی کنار تخته
برای اولین زنگ مدرسه
برای واکسن اول دبستان
برای سر صف ایستادن ها
برای قرآن های اول صبح و خواندن سرود ایران اول هفته
دلم برای مبصر شدن ، برای از خوب ، از بد
دلم برای ضربدر و ستاره
دلم برای ترس از سوال معلم
کارت صد آفرین
بیست داخل دفتر با خودکار قرمز
و جاکتابی زیر میزها ، جانگذاشتن کتاب و دفتر
دلم برای لیوان‌های آبی که فلوت داشت
دلم برای زنگ تفریح
برای عمو زنجیر باف بازی کردن ها
برای لی‌لی کردن
دلم برای دعا کردن برای نیامدن معلم
برای اردو رفتن
برای تمرین های حل نکرده و اضطراب آن
دلم برای روزنامه دیواری درست کردن
برای تزئین کلاس
برای دوستی هایی که قد عرض حیاط مدرسه بود
برای خنده های معلم و عصبانیتش
برای کارنامه.... نمره انضباط
برای مُهرقبول خرداد
دلم برای خودم
دلم برای دغدغه و آرزو هایم
دلم برای صمیمیت سیال کودکی ام تنگ شده
نمی دانم کدام روز در پشت کدام حصار بلند کودکی ام را جا گذاشتم
کسی آن سوی حصار نیست کودکی ام را دوباره به طرفم پرتاب کند؟

 
 
منو ببخش
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٦/۱٤
 

من و خداوند هر روز صبح فراموش می کنیم

او خطای من را

من لطف او را


 
 
پس از چند ماه گرم و داغ و حالا بارون ........................................
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٦/٧
 

باز باران بارید ،
خیس شد خاطره ها ،
مرحبا بر دل ابری هوا ،
هر کجا هستی باش ،
آسمانت آبی ،
و تمام دلت از غصه دنیا خالی


 
 
من زنم ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٦/٧
 
من زنم…


بی هیچ آلایشی…


حتی بی هیچ آرایشی !

او خواست که من زن باشم …

که بدوش بکشم،بار تو را که مردی !

.....................و برویت نیاورم که از تو قویترم ...
آری من زنم...


او خواست که من زن باشم ...

همچنان به تو اعتماد خواهم کرد ...

عشق خواهم ورزید ...

به مردانگی ات خواهم بالید ...

با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد ...

پشتیبانت خواهم بود ... و تو ...

مرد بمان!

این راز را که من مرد ترم

به هیچ کس نخواهم گفت

 

 
 
کاش میفهمیدی
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/۱
 

کاش می فهمیدی، قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی: بمان...
نه اینکه شانه بالا بیندازی و آرام بگویى: هر طور راحتى


 
 
محبت زیادی
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/۱
 
محبت زیادی ، همیشه آدمها را خراب می کند
گاهی آدمها می روند نه برای اینکه دلایل م...اندنشان کم شده
بلکه به این دلیل که آنقدر کوچکند که
تحمل حجم بالای محبت تو را ندارند
او که رفتنی است ، بگذار برود . . . چه باک ؟

 
 
سوره عشق
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٥/۳٠
 

خدایا ...
جای سوره ای به نام " عشق " در قرآنت خالی ست ،
که اینگونه آغاز میگردد :
و قسم به روزی که قلبت را می شکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی
یافت.


 
 
شب قدر
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٥/۳٠
 
نردبان دلم شکسته است
میشود برای من کمی دعا کنی؟؟
یا اگر خدا اجازه میدهد
کمی به جای من خدا خدا کنی؟؟
راستش دلم
............مثل یک نماز بین راه!
خسته و شکسته است
میشود برای بیقراری دلم
سفارشی به آن رفیق باوفا "خدا" کنی

 
 
روش زندگی
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٥/٢٩
 
دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگتر میدهند...
اما دوتکه سنگ هیچگاه با هم یکی نمی شوند !
 
 
پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم،
فهم دیگران برایمان مشکل تر، و در نتیجه
امکان بزرگتر شدنمان نیز کاهش می یابد...
 
 
آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ،
به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود
لجوجتر و مصمم تر است.
 
 
سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد.
اما آب... راه خود را به سمت دریا می یابد.
 
 
در زندگی، معنای واقعی
سرسختی، استواری و مصمم بودن را،
در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد.
 
 
گاهی لازم است کوتاه بیایی...
 
گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...اما می توان چشمان را بست
و عبور کرد
 
گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...
 
گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوزی که نبینی....
 
 
ولی با آگاهی و شناخت
 
 

وآنگاه بخشیدن را خواهی آموخت


 
 
عذر خواهی
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٥/٢٦
 
عذر خواهی همیشه بدان معنا نیست که تو اشتباه کرده‌ای و حق با آن دیگری است.

گاهی عذر خواهی بدان معناست که آن رابطه بیش از غرورت برایت ارزش دارد وخدا کنه طرف مقابلت بفهمهخنثیافسوسافسوس


 
 
سکوت....
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٥/٢٤
 

سکوت همیشه از روی رضایت نیست.

گاهی نشانه اعتراض است!

گاهی مودبانه خفه شدن است! ..

گاهی از روز بی تفاوتی است!

گاهی فداکاری و از خودگذشتگی است!

.........و چقدرآزاردهنده است این آخری


 
 
این روزها
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٥/٢٤
 

این روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد
یک نفر را کشف کند
زیبایی هایش را بیرون بکشد
تلخی هایش را صبر کند
آدم های امروز دوستیهای کنسروی می خواهند
یک کنسرو که فقط درش را باز کنند بعد یک نفر شیرین و مهربان از تویش بپرد بیرون و هی لبخند بزند و بگوید حق با توست،همه اشتباه ها از منه .......


 
 
به کسی اعتماد کن که ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٥/٢٤
 
به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز تو را تشخیص دهد اندوه پنهان شده در لبخندت را،عشق نهان در عصبانیتت را و معنای حقیقی سکوتت را

 
 
بودن یا رفتن؟
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٥/٢۳
 

برای تا ابد ماندن باید رفت … گاهی به قلب کسی … گاهی از قلب کسی


 
 
از فردا برایم چیزی نگو ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٥/٢٢
 
امروز به پایان میرسد
از فردا برایم چیزی نگو !
من نمیگویم :
” فردا روز ِ دیگریست ”
فقط میگویم:
...” تو روز ِ دیگری هستی … ”
تو “فردایی ”
همان که باید به خاطرش زنده بمانم
(بعد از دو روز خیلی سخت)

 
 
فقط ببخش ما را ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٩
 
چه دلپذیراست
اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
...و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس
خدای عزیزم مرسی به خاطر اینکه نماز نخواندنمان را می بخشی
خدای کریم تو بزرگی و ما کوچک  حتی با وجود این همه نعمت سجده کردن تو برایمان سخت است
تا زمانی که همه چیز رو به راه است حتی اسمت را نمی بریم اما وقتی یک مشکل کوچک اتفاق میافتد یاد تو می افتیم و بعد که حل شد دوباره فراموشت می کنیم
خدایا از رویت شرمنده ایم که در این ماه که ماه مهمانی توست حتی یک روز، روزه نمیگیریم ، خدایا بندگانت منکر همه چیز شده اند چه صبری داری تو، دم از مسلمونی میزنیم اما قرآنت را نمی خوانیم، خدایا بد جور دلم گرفته دل شکستهدل شکستهکسانی را می بینم که مثلاً تو را پرستش می کنند ،اما روزه را مسخره می کنند ، به هر دلیل پوچی روزه نمی گیریم و هزار و یک دلیل برای نگرفتنش می آوریم و در آخر هم می گوییم این حرفها مسخره است خدایا  چرا نمیدانیم این ماه ، ماه توست و خواندن یک آیه از قران مساوی خود قران است ،سرمان به سجده  ات نمی رسد و خیلی راحت نمازمان را قضا می کنیم، وای بر ما ناراحتناراحتگریهجالب اینکه توقع آمرزش گناه و بر آورده شدن حاجت هم داریم،عجب صبری تو داری، خدایا تو را به تمام آفریده هایت قسمت می دهم همه ما را هدایت کن
آمین

 
 
دیگه دوستم نداره ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٥/۱۸
 

وقتی میگم: «هیشکی منو دوست نداره!»
منظورم از «هیشکی»، «یک نفر» بیشتر نیست.
همون یه نفری که واسم همه‌کسهناراحتناراحتگریهگریه


 
 
لحظه های نبودنت
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٥/۱۸
 

انگشتانت را به من قرض بده

برای شمردن لحظه های نبودت کم آورده ام


امروز بد جوری دلم گرفته،تازه ساعت 9:30 صبح سه شنبه است،تا شب خیلی مونده، تو این مدت فکر میکردم جایگاهم معلومه شاید اولویت باشم اما ظاهراً اشتباه کرده بودم هنوز غریبه ام، غریبه غریبه غریبهناراحتناراحتناراحتگریهگریهگریهگریه


 
 
زندگی به خدا طولانی نیست ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٥/۱٥
 
همیشه دیر می فهمیم !
وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد :سلامتی - عمر و ...
نخوردن یک  تکه فقط یک تکه نان غنیمت می شود.
یک لحظه آفتاب در هوای سرد غنیمت می شود .
خدا در مواقع سختیها تنها پناه می شود .
یک قطره نور در دریای تاریکی همه ی دنیا می شود .
...یک عزیز وقتی که از دست رفت همه کس می شود .
پاییز وقتی که تمام شد ٬ به نظر قشنگ و قشنگ تر می شود ...
امروز تمام چیزها و آدم های اطرافمان را خوب نگاه کنیم .
زندگی خیلی طولانی نیست ...

 
 
فقط یک الف ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٢
 

کاش میفهمیدی , جهانم بی تو الف ندارد...


 
 
فقط بعضی ها...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٢
 

بعضی ها را هرچه قدر بـخوانی... خسته نمیشوی!
بعضی ها را هرچه قدر گوش دهی ...عادت نمیشوند!
بعضی ها هرچه تکرار شوند ...باز بکر اند و دست نـخورده!
دیده ای؟!
...شنیده ای؟!
...بعضی ها بی نهایت اند!...
اما فقط بعضی ها


 
 
ببوسیدش...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٥/۱۱
 
بـبوسیـدش.. حتما ً قبـل ِ خواب ب ِ بـوسیـدش!

حتی اگه با هم دعـوای ِ بـدی کرده باشیـد .. حتی اگه بهتـون گفته باشه از این زنـدگی ِ کوفتـی خسته شـده .. حتی اگه برچسـب ِ ” بد اخـلاق ” بهـتون چسبـونده باشه !

 
ببوسیـدش.. حتی اگه بهتـون گیر ِ بیخـود داده باشه .. گفته باشه از لباسـی که شما عاشقشین متنفـره ! .. نفهمیـده باشه شما موهـاتون رو مِش کردین  !

 
ببـوسیـدش.. حتی اگه بـوی ِ عرق و خستگی میـده .. حتی اگه یـادش میـره جواب سلام ِ شما رو بـده .. حتی اگه خیلی وقته براتـون گُـل نخـریده !

 
ببوسیـدش.. وقتی زیرپیـرهنی سفیـد ِ حلقه ای پوشیـده و بـازوهای ِ سفیـدش رو با اون پیـچ ِ ماهیچه ای ِ مردونه انداخته بیـرون .. وقتی صورتش ته ریش ِ جذابی داره .. وقتی صداش خسته ُ خمار ِ خوابه !

 
بـبوسیـدش.. حتی اگه شما رو رنجـونده و غـرورش نمیذاره دلجـویی کنه .. حتی اگه گرسنه اس و با شما مثل ِ آشپـز ِ دربـارش برخـورد می کنه .. حتی اگه یادش میـره ازتـون تشـکر کنه !

 
ببوسیـدش.. وقتی براتـون یه آهنگ ِ جدیـد میذاره و می گه : ” اینـو برای تـو آوردم ! ” .. وقتی تو چشـاش پـُر ِ خواستنه .. وقتی دست های ِ ظریـف ِ دختـرونه تـون میـون ِ دستای ِ زمخت و مردونه اش گم می شن .. !

 
ببـوسیـدش.. حتی اگه از عصبانیت داریـد دیوونه می شید .. حتی اگه شما رو با مادرش مقایسه می کنه .. حتی اگه با حرص می خوایید از خونه بزنیـد بیـرون و اون محـکم بـازوهاش رو دورتـون حلقه می کنه و وسـط ِ جیـغ های ِ شما با خنـده می گه : ” عزیـزم ؛ کجا می خـوای بـری این وقته شب ؟! ”

 
بـبوسیـدش.. وقتی ناغافلی لباسـی رو خریـده که هفته ی پیش ، پشت ِ ویتریـن دیدین و فقـط یه کلمه گفتین این چه خوشگله ! .. وقتی دست هاش پـُر از خریـد خونه ان و درُ با پـاش می بنـده .. وقتی با نگاهـی پـُر از تحسین سر تا پاتـون رو برانـداز می کنه .. !

 
ببـوسیـدش.. حتی اگه تـوی ِ شرکـت پیـاز خورده و تا موهاش بـو میدن .. حتی اگه با دوست هاش تلفنـی یک ساعـت حرف می زنه و شامتـون سـرد شده .. حتی اگه رو دنـده ی ” نه ” گفتن افتـاده .. !

 
بـبوسیـدش.. وقتی شمـا رو وسـط ِ آرایش کردن می بوسه .. وقتی باهاتـون کُشتـی می گیـره و مثل ِ پـَر از رو زمین بلنـدتون می کنه .. ! وقتی تو دلتنگی هاتون داوطلبانه می بردتـون بیـرون و شما رو تو شهـر می گردونه .. !


 
بـبوسیـدش.. حتماً قبـل ِ خـواب ب ِ بـوسیـدش!

شایـد فـردایی نباشـه
 …
شایـد شما فـردا نباشیـد
 …
شایـد اون فـردا نباشـه

 
 
جز من...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٥/۱۱
 

جز من اگرت عاشق شیداست، بگو
ور میل دلت به جانب ماست، بگو
ور هیچ مرا در دل تو، جاست، بگو
گر هست، بگو، نیست، بگو، راست بگو


 
 
خیلی بده
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٥/٥
 

خیلی بده یهو احساس کنی آخرین امیدتم، به حسابت نمیاره،،،


 
 
حرف آخر
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٥/٥
 

خدایا از عشق امروزمان برای فرداهامان چیزی کنار بگذار، برای آن روزی که فراموش می‌کنیم عاشق بوده‌ایم، یک مشت، اندازه‌ی یک لبخند، یک خاطره اندازه‌ی یک نگاه، تا دوباره بشکفد تا دوباره ببارد و سیراب گرداند همه ی روح و قلب و جانمان را

 

 


 
 
باران
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٥/۳
 

کاش بارانی ببارد ، قلبها را تر کند
بگذرد از هفت بند ما ، صدا را تر کند
 قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها
رشته رشته مویرگهای هوا را تر کند
 بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را
شاخه های خشک و بی بار دعا را تر کند
 مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینه ها تا نا کجا را تر کند
 چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده ها
شاید این باران که می بارد شما را تر کند

 


 
 
گاهی اوقات ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٥/٢
 

 

 

 

 

 

گاهی اوقات باید بگذاری و بگذری بروی. وقتی می مانی و تحمل می کنی. از خودت یک احمق می سازی


 
 
مهر پدر و مادر
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/٢۱
 

 کودک که بودم ، وقتی زمین می خوردم مادرم یا پدرم مرا می بوسید

و من تمام دردهایم از یادم می رفت ،

دیروز زمین خوردم ، گرچه دردم نیامد اما ،

به جایش تمام بوسه های مادر و پدرم به یادم آمد .

 

پدر همون کسی هست که لرزش دستش

دیگه چیزی از چای توی استکان باقی نگذاشته ،

ولی بهت میگه به من تکیه کن

و تو انگار کوه رو پشتت داری .

 

 مادرتنها کسیه که میتونی براش ناز کنی ،

سرش داد و بیداد راه بندازی ، باهاش قهر کنی !!!

اما با اینکه تو مقصر بودی

بازم با یه بشقاب غذا با لبخند میاد و میگه :

با من قهری با غذا که قهر نیستی .


 
 
غریبه آشنا
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٩
 

 یکی بود یکی نبود،زیر این سقف کبود

یه غریبه اشنا،دل و جونم رو ربود

اینجوری نگام نکن،گل یاس مهربون

اون غریبه خودتی،همیشه با من بمون


 
 
گل من ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٦
 
گل من، قلبت را، به خداوند سپار...
آن همه تلخی و غم، این همه شادی و ایمانت را...
گا...هی از عشق گذر کن و دلت را، بسپار
به خداوندی که
خوب می داند گل من؛
......سهم تو از دل چیست...!
گاه، دلتنگ شوی،
گاه، بی حوصله و سخت و غریب!
و زمانی را هم، غرق شادی و پر از خنده و عشق...
همه را، ای گل ناز، به خداوند سپار...
خاطرت جمع، عزیز! که عدالت؛ خصلت مطلق اوست...

 
 
امروز امروز است...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٦
 

امروز امروز است
امروز هر چقدر بخندی و هر چقدر عاشق باشی
از محبت دنیا کم نمیشه پس بخند و عاشق باش
امروز هر چقدر دلها را شاد کنی
کسی به تو خورده نمیگیره پس شادی بخش باش
امروز هرچقدر نفس بکشی
جهان با مشکل کمبود اکسیژن رو به رو نمیشه
پس از اعماق وجودت نفس بکش
امروز هر چقدر آرزو کنی چشمه ی آرزوهات خشک نمیشه پس آرزو کن
امروز هر چقدر خدا را صدا کنی خدا خسته نمیشه
پس صدایش کن
او منتظر توست
او منتظر آرزوهایت
خنده هایت
گریه هایت
ستاره شمردن هایت
و عاشق بودن هایت است
امروز امروز است


 
 
حوا بودن تاوان سنگینی دارد...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٥
 

       روی حرفم، دردم با شماست

اگر زنی را نمی خواهید دیگر

یا برایش قصد تهیه زاپاس را دارید

به او مردانه بگو داستان از چه قرار است

آستانه ی درد او بلند است .

...یا می ماند

یا می رود!

هر دو درد دارد!

اینجا زمین است

حوا بودن تاوان سنگینی دارد...

 


 
 
اینجا که من هستم کجاست؟...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٤/۱۳
 

فقط 1% جمعیت دنیا رو داریم، اون‌وقت 30% کشته‌های سوانح هوایی دنیا ایرانی‌اند، 


سوار هواپیما بشی انگار سوار عزرائیل شدی؛ اصفانیا راس میگن که دیگه بلیط دوطرفه رفت و برگشت بخری ریسک داره، باید فقط یه‌طرفه خرید که ضرر توش نباشه! 


ساعت دوازده شب چنان برفی اومد که نگو، بعد یهو ابرا رفتن برفا آب شد کم مونده بود خورشیدم نصفه شبی طلوع کنه...


بچه‌ها دور هم جمع شدن مثلا دارن می‌جنگن، بهشون می‌گم اسم چند تا پهلوان ایرانی رو بگین، می‌گن: اسپایدرمن، جومونگ، مختار! 


پول شارژ باطری موبایلمون از پول کارت شارژش بیشتر میشه، 

پلوپز خریدم، ساخت ایران (نمی‌گم کدوم شهر تا توهین حساب نشه!) روش نوشته «اتوماتیک» ولی توی دفترچه‌اش نوشته: اگه ته‌دیگ قهوه‌ای کمرنگ دوست دارین نیم ساعت، قهوه‌ای پررنگ 45 دقیقه و قهوه‌ای تیره یک ساعت صبر کنین و بعد پلوپز رو خاموش کنین! 


می‌ریم تو مغازه می‌پرسیم آقا شارژ دوتومنی ایرانسل چند؟ 


صندوق پیشنهادات و انتقادات گذاشتن تو بیمارستان، پره پوله. 


مدیر باغ وحش پارک ارم تهران گفته مرگ ببر سیبری ممکن است ناشی از مصرف «گوشت خر» باشد. یعنی ما از ببر هم پوست کلفت‌تریم؟! 


زنگ زدم ۱۳۴ (سامانه هوا گو) برای هواشناسی، میگه هوا هم اکنون صاف تا قسمتی ابری همراه با افزایش ابر، وزش باد و گردوغبار، با بارش پراکنده برف و باران و مه صبحگاهی. 


ماشین صفر رو از کمپانی تحویل گرفتیم، تا برسیم پمپ بنزین، بنزینش تموم شد؛ 


رفتم کلانتری میگم گوشیم رو گم کردم. میگه کجا گم گردی؟ میگم پارک. میگه چرا رفتی پارک؟؟؟؟ 


دختر 11 ساله به مامانش میگه: "آخه تو از عشق چی می‌دونی؟"، 


ساعت 4 صبح از ایرانسل اس‌ام‌اس اومده: با شارژ ۹۰۰۰ تومان دیگر، برنده‌ی ۲۱۰ تومان شارژ هدیه خواهید شد! 


دانشگاه می‌زنن شروع سال تحصیلی یک مهر، استاداش بیست مهر میان، دانشجوهاش یه ماه بعدش! 


آمار جراحی بینی انجام شده در تهران 23 برابر کل قاره آسیا است، 


با هر کی دوست می‌شیم، همون هفته تولدشه. 


پوشک‌ِ بچه از غذایِ بچه گرون‌تره! 


یه میلیون وام میخوایم بگیریم، میگن ده میلیون پول باید تو حسابت باشه! 


مسئول خوابگاه میگه چرا دیر اومدی؟ میگم کلاس زبان بودم مامانم در جریان هست. میتونین زنگ بزنین بپرسین.. میگه از کجا معلوم؟ شاید خودت و مامانت از قبل با هم هماهنگ کرده باشین!!! 


اس‌ام‌اس خالی ارسال می‌کنی انگلیسی حساب می‌کنن، 


همین روزهاست که گداها با یه دستگاه کارت‌خوان بیفتن دنبالمون! 


دزدگیر ماشینمو دزدیدن! 


یارو دیگه تو خیابون نون جلو پاش میبینه بوس نمیکنه بزاره کنار، برمیداره میخوره!
 
 

واقعاً اینجا که من هستم کجاست ؟!!!!!!!!!!؟!؟!؟! 


 
 
داری می خندی؟
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٤/۱۳
 

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
...
چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد یا کلیسا طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!


چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!


چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!


چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن یا کتاب مقدس سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!



چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل کلیسا یا مسجد تمایل داریم!


چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!


چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان کتب مقس و قرآن رو به سختی باور می کنیم!


چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!


چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!


خنده داره . اینطور نیست؟!


دارید می خندید؟!!!!


دارید فکر می کنید؟!


 
 
درد دل با خدا
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٤/۱۳
 
گفتم : خسته ام
...
گفتی : لا تقنطوا من رحمه الله - از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53)


گفتم : هیچکس نمی دونه تو دلم چی میگذره

گفتی : ان الله یحول بین المرء و قبله - خدا حائل است بین انسان و قلبش (انفال/24)


گفتم : غیر از تو کسی را ندارم

گفتی : نحن اقرب الیه من حبل الورید - ما از رگ گردن به انسان نزدیک تریم (ق/16)


گفتم: ولی انگار اصلا" منو فراموش کردی

گفتی : فاذکرونی اذکرکم - منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)


گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا - تو چه میدونی شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63)


گفتم : تو بزرگی و نزدیکیت برای منه کوچک خیلی دوره,تا اون موقع چیکار کنم؟

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله - کارهائی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس / ۱۰۹)


گفتم: خیلی خونسردی , تو خدائی و صبور, من بنده ات هستم وظرف صبرم کوچک ....یه اشاره کنی تمومه

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا" و هو شر لکم- شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه (بقره/216)


گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل ... اصلا" چطور دلت میاد؟

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم- خدا نسبت به همه مردم نسبت به همه مهربونه (بقره/143)


گفتم: دلم گرفته

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا، مردم به چی دل خوش کردن، باید به فضل و رحمت خدا شاد بود



گفتم: اصلا" بی خیال توکلت علی الله

گفتی: ان الله یحب المتوکلین - خدا اونائی رو که توکل میکنن را دوست داره (آل عمران/159)


گفتم:خیلی چاکریم. ولی اینبار انگار گفتی :

حواست رو خوب جمع کن. یادت باشه که :ومن الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به و ان اصابته فتنه انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخره -بعضی از مردم خدارو فقط به زبون عبادت میکنن.اگه خیری بهشون برسه , امن و آرامش پیدا می کنن و اگه بلائی سرشون بیاد تا امتحان شن, رو گردون میشن

 
 
وقتی مردی شما را بخواهد ........
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٤/۱۱
 

وقتی مردی شما را بخواهد، هیچ چیز نمی تواند جلوی او را بگیرد...اگر شما را نخواهد، هیچ چیز نمی تواند نگهش دارد.

دست از بهانه گیری برای یک مرد و رفتار او بردارید.

هیچوقت خودتان را برای رابطه ای که ارزشش را ندارد تغییر ندهید.

رفتار آرامتر همیشه بهتر است.

قبل از اینکه بفهمید واقعاً چه چیز خوشحالتان می کند، با کسی ارتباط برقرار نکنید.

اگر رابطه تان به این خاطر که مردتان آنطور که لیاقتش را دارید، با شما رفتار نمی کند، به اتمام رسید، هیچوقت سعی نکنید که با هم دو دوست معمولی باشید.

یک دوست با دوست خود بدرفتاری نمی کند.

پاگیر نشوید. اگر فکر می کنید که شما را در حالت تعلیق نگه داشته است، مطمئن باشید که حتماً اینکار را کرده است.

هیچوقت به خاطر اینکه فکر می کنید گذر زمان ممکن است اوضاع را بهتر کند، در یک رابطه نمانید. ممکن است یکسال بعد به خاطر اینکار از خودتان عصبانی شوید، چون اوضاع هیچ تغییری نکرده است.

تنها کسی که در رابطه می توانید کنترلش کنید، خودتان هستید.

از مردانی که پیش از ازدواج تقاضای رابطه جنسی میکنند دوری گزینید.

برای رفتاری که با شما دارد، حد و مرز بگذارید.

اگر چیزی ناراحتتان می کند، حتماً با او درمیان بگذارید.

هیچوقت اجازه ندهید، طرفتان همه چیزتان را بداند. ممکن است بعدها بر ضد شما از آن استفاده کند.

شما نمی توانید رفتار هیچ مردی را تغییر دهید. تغییر از درون ناشی می شود.

هیچوقت نگذارید احساس کند او از شما مهمتر است...حتی اگر تحصیلات یا شغل بهتری نسبت به شما داشته باشد. او را به یک بت تبدیل نکنید.

او یک مرد است، نه چیزی بیشتر، و نه کمتر.

اجازه ندهید مردی هویت و وجود شما را توصیف کند.

هیچوقت مرد کس دیگری را هم قرض نگیرید.

اگر به کس دیگری خیانت کرد، مطمئن باشید که به شما هم خیانت خواهد کرد.

مردها طوری با شما رفتار می کنند که خودتان اجازه می دهید رفتار کنند.

همه مردها بد نیستند.

نباید فقط شما همیشه انعطاف از خودتان نشان دهید...هر مصالحه ای دو جانبه است.

بین از دست رفتن یک رابطه و شروع یک رابطه جدید، به زمانی برای ترمیم و التیام نیاز دارید....قبل از شروع کردن یک رابطه تازه، مسائل قبلیتان را باید به کل فراموش کنید.

هیچوقت نباید دنبال کسی باشید که مکمل شما باشد. یک رابطه از دو فرد کامل تشکیل می شود. دنبال کسی باشید که مشابهتان باشد نه مکملتان.

شروع رابطه و قرار ملاقات با اشخاص مختلف جهت یافتن بهترین فرد خوب است. نیازی نیست که با هر کس که دوست می شوید همان فرد موردنظر شما برای ازدواج باشد.

کاری کنید که بعضی وقت ها دلش برایتان تنگ شود. وقتی مردی همیشه بداند که کجا هستید و همیشه در دسترسش باشید، کم کم نادیده تان می گیرد.

هیچوقت به مردی که همه آن چیزهایی که از رابطه می خواهید را به شما نمی دهد، به طور کامل متعهد نشوید.

این مطالب را برای بقیه خانم ها هم مطرح کنید.

بااینکار لبخند به لبان بعضی ها می آورید، بعضی ها را درمورد انتخابشان به فکر می اندازید و خیلی های دیگر را هم آماده می کنید.

می گویند یک دقیقه طول می کشد که یک فرد خاص را پیدا کنید، یک ساعت طول می کشد که او را تحسین کنید، یک روز تا دوستش بدارید و یک عمر تا فراموشش کنید.


 
 
به یاد داشته باش...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٤/۱۱
 

همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی، چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی و چیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی.

- آنانکه تجربه‌های گذشته را به خاطر نمی‌آورند محکوم به تکرار اشتباهند.

- وقتی به چیزی می‌رسی بنگر که در ازای آن از چه گذشته‌ای.

- آدم‌های بزرگ شرایط را خلق می‌کنند و آدم های کوچک از آن تبعیت می‌کنند.

- آدم‌های موفق به اندیشه‌هایشان عمل می‌کنند اما سایرین تنها به سختی انجام آن می‌اندیشند.

- گاهی خوردن لگدی از پشت، برداشتن گامی به جلو است.

- هرگز به کسی که برای احساس تو ارزش قایل نیست دل نبند.

-همیشه توان این را داشته باش تا از کسی یا چیزی که آزارت می‌دهد به راحتی دل بکنی.

- به کسانی که خوبی دیگران را بی‌ارزش یا از روی توقع می‌دانند، خوبی نکن و اگر خوبی کردی انتظار قدردانی نداشته باش.

- قضاوت خوب محصول تجربه است و از دست دادن ارزش و اعتبار محصول قضاوت بد.

-هرگاه با آدم‌های موفق مشورت کنی شریک تفکر روشن آنها خواهی بود.

- وقتی خوشبخت هستی که وجودت آرامش بخش دیگران باشد.

- به خودت بیاموز هرکسی ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.

-هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه‌ای می رسی که زندگیت را روشن می‌کند.

- هرگاه نتوانستی اشتباهی را ببخشی آن از کوچکی قلب توست، نه بزرگی اشتباه.

-عادت کن همیشه حتی وقتی عصبانی هستی عاقبت کار را در نظر بگیری.

- آنقدر به در بسته چشم ندوز تا درهایی را که باز می‌شوند، نبینی.

- تملق کار ابلهان است.

- کسی که برای آبادانی می‌کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند.

- آنکه برای رسیدن به تو از همه کس می‌گذرد عاقبت روزی تو را نیز تنها خواهد گذاشت.

- نتیجه گیری سریع در رخدادهای مهم زندگی از بی‌خردی است.

-هیچ گاه ابزار رسیدن به خواسته دیگران نشو.

- از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کنی.

- دوست برادری است که طبق میل خود انتخابش می‌کنی .

کم کم یاد خواهی گرفت

تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را

اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر

و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند

و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.


کم کم یاد میگیری

که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه

منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی

که محکم باشی پای هر خداحافظی

یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی 


 
 
تو که احساست لطیفه...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٤/۱۱
 
1-   دوستهای شاد و خوش و خرم و سر حالت  رو برای خودت نگه دار!
آدمهای بی حس و حال تو رو هم بی حال می کنن
 

 
2-   دائم در حال یادگیری باش!
سعی کن بیشتر راجع به کامپیوتر، کارهای دستی، باغبانی و خلاصه هرچی که فکرمیکنی یاد بگیری
هیچوقت نگذار مغزت بی کار بمونه
"مغز بیکار پاتوق شیطانه"
این شیطان هم اسمش آلزایمر ِ

 
3-   از چیزهای ساده، لـــذت ببر
 
 
4-   اغلب بخنـــــد، خنده­های طولانی
اونقدر بخند که نفست بند بیاد
اگه دوستی داری که خیلی باهاش می خندی، پس خیلی باهاش وقت بگذرون
 
 
5-   گاهی اوقات کمی هم اشک بریز
سختی کشیدن هست، غمگین بودن هست، اما ادامــه بده
تنها کسی که تمام طول زندگیمون کنار ماست، خود مــا هستیم
پس تا وقتی که زنده­هستی زندگی کن
 
 
 
6-   دور و اطرافت رو با آدمها و چیزهایی پُرکن که دوستشون داری
با د وستها و فامیل، با یادگاری­هات، موسیقی، گل و گیاه و خلاصه هرچیزی که باعث خوشحالی­ات میشوند.
خوب حالا خونه­ات پناهگاه و محل آرامشت شد؟
 
بگو ببینم، رابطه­ات با خدا چطوره؟
 

7-   سلامتیت رو جشن بگیر و بهش اهمیت بده!
اگر سالمی، سعی کن این وضعیت رو حفظ کنی
اگر وضعت متغیره، سعی کن متعادلش کنی و حالت رو بهتر کنی
اگر هم فکر می کنی تنهایی از پسش بر نمی آیی،از یک نفر کمک بگیر
 
 
8-   به سمت ناراحتی­هات سفر نکن!
برو به یک مرکز خرید، برو به یک محله دیگر، حتی برو یه کشور دیگر
اما هیچ وقت جایی نرو که باعث سرافکندگی و احساس گناهت بشه
 
 
9-   از هر فرصتی که داری استفاده کن و به همه کسانی که دوستشون داری، عشقت رو نشون بده
 

 

 
 
شما یادتون نمیاد ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٤/۸
 

شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم

شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم

شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وگ، وگ وگ وگ، وگ وگ وگ وگ، وگ...

شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو

شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم.....

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده میشدیم


شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.

شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام ...

شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه... احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم

شما یادتون نمیاد: زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است. این مجموعه دریچه ایست به سوی..... (دیری دیری ریییییینگ) : داااااستانِ زندگی ی ی
ی (تیتراژ سریال هانیکو)


شما یادتون نمیاد، چیپس استقلال رو از همونایی که تو یه نایلون شفاف دراز بود و بالاش هم یه مقوا منگنه شده بود، چقدرم شور بود ولی خیلی حال میداد

شما یادتون نمیاد، هر روز صبح که پا میشدیم بریم مدرسه ساعت 6:40 تا 7 صبح،رادیو برنامه "بچه های انقلاب" رو پخش میکرد و ما همزمان باهاش صبحانه میخوردیم


شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون،تو کتاب تعلیمات اجتماعی

شما یادتون نمیاد: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد

شما یادتون نمیاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست می کردیم

شما یادتون نمیاد، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم :دی




شما یادتون نمیاد، یه برنامه بود به اسم بچه هااااا مواظبببببب باشییییییددددد
(مثلا صداش قرار بود طنین وحشتناکی داشته باشه! بعد همیشه یه بلاهایی که سر بچه ها اومده بود رو نشون میداد، من هنوز وحشت چرخ گوشت تو دلمه. یه گوله ی آتیش کارتونی هم بود که هی این طرف اون طرف میپرید و میگفت:

آتیش آتیشم، آتیش آتیشم، اینجا رو آتیششش میزنم، اونجا رو آتیششش میزنم، همه
جا رو آتیششش میزنم


شما یادتون نمیاد: بااااااا اجازه ی صابخونه (سر اکبر عبدی از دیوار میومد بالا)

شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم

همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه


شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها، یا ضرب المثل یا چیستان ...


شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه


شما یادتون نمیاد: علامتی که هم اکنون میشنوید اعلام وضعیت قرمز است...
قیییییییییییییییییییییییییییییییییژژژژژژژ. و بعد بدو بدو رفتن تو سنگر، کیسه های شن پشت پنجره های شیشه ای، چسبهایی که به شیشه ها زده بودیم، صدای موشکباران، قطع شدن برق، و تاریکی مطلق، و بعد حتی اگه یک نفر یک سیگار روشن میکرد از همه طرف صدا بلند میشد: خامووووووش کن!!! خامووووووش کن!!!!


 
 
مرگ=جهان- من (به یاد معین عزیز)
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/٧
 
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
......روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد

فروغ

 
 
مرگ (به یاد عزیز ناکامی که دیگر در بین ما نیست) :(
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/٧
 

چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید ؟

مپندارید بوم ناامیدی باز

به بام خاطر من میکند پرواز


مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است

مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است


مگر می، این چراغ بزم جان مستی نمی آرد

مگر این می پرستی ها و مستی ها


برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست ؟

مگر افیون افسونکار


نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد


مگر دنبال آرامش نمی گردید


چرا از مرگ می ترسید ؟

کجا آرامشی از مرگ خوشتر کس تواند دید


می و افیون فریبی تیز بال وتند پروازند


اگر درمان اندوهند


خماری جانگزا دارند


نمی بخشند جان خسته را آرامش جاوید


خوش آن مستی که هوشیاری نمیبیند


چرا از مرگ می ترسید ؟


چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟


بهشت جاودان آنجاست


گر آن خواب ابد در بستر گلوی مرگ مهربان آنجاست


سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی است


همه ذرات هستی محو در رویای بیرنگ فراموشی است


نه فریادی، نه آهنگی، نه آوایی


نه دیروزی، نه امروزی، نه فردایی


جهان آرام و جان آرام


زمان در خواب بی فرجام


خوش آن خوابی که بیداری نمیبیند !


سر از بالین اندوه گران خویش بردارید


در این دنیا که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست


جهان را دست این نامردم صد رنگ بسپارید


که کام از یکدگر گیرند و خون یکدگر ریزند


درین غوغا فرو مانند و غوغا ها بر انگیزند


سر از بالین اندوه گران خویش بردارید !


همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید


چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟


چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟


چرا از مرگ می ترسید ؟


 
 
کفش
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٤/٤
 
دلبسته ی کفشهایم بودم. کفش هایی که یادگار سال های نو جوانی ام بودند
دلم نمی آمد دورشان بیندازم .هنوز همان ها را می پوشیدم
اما کفش ها تنگ بودند و پایم را می زدند
قدم از قدم اگر بر می داشتم زخمی تازه نصیبم می شد
سعی می کرد
م کمتر راه بروم زیرا که رفتن دردناک بود
 
================================

می نشستم و زانو
هایم را بغل می گرفتم
و می گفتم:چقدر همه چیز دردناک است
چرا خانه ام کوچک است و شهرم ودنیایم

می
نشستم و می گفتم : زندگیم بوی ملالت می دهدوتکرار
 
==============================
 
.می نشستم و می گفتم:خوشبختی تنها یک دروغ قدیمی است
می نشستم و به خاطر تنگی کفشهایم جایی نمیرفتم
قدم از قدم بر نمیداشتم ..میگفتم و می گفتم
 
 

 
=========================
 
 
......... پارسایی از کنارم رد شد
عجب ! پارسا پا برهنه بود و کفشی بر پا نداشت
مرا که دید لبخندی زد و گفت: خوشبختی دروغ نیست
اما شاید تو خوشبخت نشوی زیرا خوشبختی خطر کردن است
و زیباترین خطر..... از دست دادن
 

==============

تا تو به این کفش های تنگ آویخته ای
....برایت دنیا کوچک است و زندگی ملال آور
.جرات کن و کفش تازه به پا کن.شجاع باش و باور کن که بزرگتر شده ای
 
  ==============
 
رو به پارسا کردم ، پوزخندی زدم و گفتم
اگر راست می گویی پس خودت چرا کفش تازه به پا نمی کنی تا پا برهنه نباشی؟
 
 
==============

پارسا فروتنانه خندید و پاسخ داد :من مسافرم و تاوان هر سفرم
کفشی بود
که هر بار که از سفر برگشتم تنگ شده بود و
پس هر بار دانستم که قدری بزرگتر شده ام
 
 
==============
 
هزاران جاده را پیمودم و هزارها پای افزار را دور انداختم
تا فهمیدم بزرگ شدن بهایی دارد که باید آن را پرداخت
 
 
حالا دیگر هیچ کفشیاندازه ی من نیست
 
 
======
 
   
وسعت زندگی هرکس به اندازه ی وسعت اندیشه ی اوست
 
------------------
 
سر تا پای‌ خودم‌ را که‌ خلاصه‌ می‌کنم، می‌شوم‌ قد یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌
که‌ ممکن‌ بود یک‌ تکه‌ آجر باشد توی‌ دیوار یک‌ خانه
یا یک‌ قلوه‌ سنگ‌ روی‌ شانه‌ یک‌ کوه
یا مشتی‌ سنگ‌ریزه، ته‌ته‌ اقیانوس؛
یا حتی‌ خاک‌ یک‌ گلدان‌ باشد؛ خاک‌ همین‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره
  

یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ ممکن‌ است‌ هیچ‌ وقت
هیچ‌ اسمی‌ نداشته‌ باشد و تا همیشه، خاک‌ باقی‌ بماند، فقط‌ خاک
اما حالا یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ وجود دارد که‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بکشد
ببیند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد.
 

 
یک‌ مشت‌ خاک‌ که‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود،
انتخاب‌ کند، عوض‌ بشود، تغییر کند


وای، خدای‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاک‌ انتخاب‌ شده‌ هستم
همان‌ خاکی‌ که‌ با بقیه‌ خاک‌ها فرق‌ می‌کند
 

 
من‌ آن‌ خاکی‌ هستم‌ که‌ خدا از نفسش‌ در آن‌ دمیده
من‌ آن‌ خاک‌ قیمتی‌ام

 
که می خواهم تغییر کنم......... انتخاب‌ کنم
وای بر من اگر همین طور خاک‌ باقی‌ بمانم


الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی, همدردی کنم..

بیش از آنکه مرا بفهمند, دیگران را درک کنم

پیش از آنکه دوستم بدارند, دوست بدارم



زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم


 
 
چگونه ممکن است جان یک نفر را نجات دهیم؟ پیاز و آسپیرین
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٤/۱
 

پیاز و آسپیرین
تا آخر بخوانید که چطور ممکن است جان یک نفر را نجات دهید

 خواص دارویی پیاز

از پیاز به عنوان یک داروی ضدعفونی کننده استفاده می شود. مالیدن آب پیاز به صورت از ایجاد لکه ها جلوگیری می کند. و از مخلوط آب پیاز و عسل می توان به عنوان یک کرم ضد چروک استفاده کرد
.

پیاز سرشار از ویتامین C
، کلسیم، منیزیم، فسفر، پتاسیم، سدیم، گوگرد و اسید فولیک و مقدار کمی آهن، مس و روی است که تاکنون تحقیقات زیادی برای اثبات خواص آن صورت گرفته است.

خوردن پیاز در پیشگیری از پوکی استخوان مؤثر است؛ چرا که پیاز با جلوگیری از کاهش مواد معدنی به ویژه کلسیم موجود در سلول‌های استخوانی از بروز پوکی استخوان جلوگیری می‌کند
.

پژوهشگران دانشگاه برن سوئیس، ترکیبی در پیاز شناسایی کرده اند که از کاهش حجم استخوان و پوکی آن جلوگیری می کند. این ماده در پیش گیری در کاهش نیافتن مواد مصرفی ـ به ویژه کلیة سلول های استخوانی ـ تأثیر زیادی دارد
.

پیاز، قند خون و کلسترول را پایین می آورد
.

پیاز یکی از گیاهان بسیار قدیمی است که انسان آن را شناخته و در غذای خود استفاده می کرده است در کتاب های پزشکان قدیم از پیاز به سبب داشتن الیاف و ویتامین ها و فلزات به عنوان داروخانه ای کامل نامبرده شده است
.

بوی آن میکروب های مضر را از بین می برد
.

قند خون را کاهش می دهد
.

از ابتلا به سکته جلوگیری می کند
.

قلب را فعال می کند و کلسترول را کاهش می دهد
.

گردش خون را تقویت می کند
.

به سبب داشتن آنتی اکسیدان، تنش و نگرانی را از بین می برد
.

الیاف غذایی آن دستگاه هاضمه را تقویت می کند
.

پیاز از سرطان ریه جلوگیری می کند
:

مواد شیمیایی موجود در پیاز خطر ابتلا به سرطان ریه را کاهش می دهد. مواد «فلاونوید» از دچار شدن به انواع بیماری ها جلوگیری می کند و به وفور در پیاز یافت می شود
.

پیاز برای پوست بسیار مفید است. زیرا خون را تصفیه می کند و در نتیجه رنگ چهره زیباتر و جذاب تر می شود
.

همچنین پیاز به دلیل داشتن گوگرد باعث افزایش رشد موهای سر می شود. پیاز به دلیل داشتن آهک، دندانها را محکم می کند و باعث استحکام استخوان بندی بدن می شود... بنابراین خوردن پیاز در کودکان مبتلا به نرمی استخوان و سالمندان مفید است
.

اگر سرما خورده اید، چند پیاز را برش داده و در نقاط مختلف خانه قرار دهید.... پیاز مانند یک دستگاه تصفیة هوا از ابتلای سایر اعضای خانواده به این بیماری جلوگیری خواهد کرد
.

همچنین اگر خارج خانه غذا می خورید، پیاز را همراه آن مصرف کنید، زیرا ماده ای در پیاز وجود دارد که از مسمومیت غذایی حاصل از خوردن گوشت مانده جلوگیری می کند
.

اگر شخصی به دلیل مصیبت وارده دچار حملات عصبی شده، پیازی را به دو نیم کرده و جلوی بینی او بگیرید
.

"پیازچه
" فواید متعددی دارد. به تازگی متخصصان علوم تغذیه فرانسه دریافتهاند که پیازچه ادرار آور است زیرا ۸۵ در صد آن را آب تشکیل می دهد.


در پیازچه ۲۴۳ میلی گرم پتاسیم و ۴ میلی گرم سدیم و ۲۷ گرم کالری است
.

دانشمندان دریافته اند که بخش سفید رنگ پیازچه دارای مواد قندی است که در ادرار کردن تأثیر می گذارد و بخش سبز آن ویتامین«ث» دارد که دستگاه دفاعی بدن را تقویت می کند. و ۲ میلی گرم ماده کاوتین پیازچه به بازسازی سلولها کمک می کند
.

همچنین پیاز به دلیل داشتن ماده گلوکوزین که مشابه هورمون انسولین است، قند خون را تنظیم می‌کند
.

گفتنی است، خوردن نصف پیاز متوسط در روز ۳۰ درصد از مقدار کلسترول بد خون را کاهش می‌دهد و به جای آن باعث افزایش کلسترول خوب خون می‌شود. پیاز منبع غنی نوعی اکسیدان است که از بروز سرطان در افراد جلوگیری می‌کند
.

این گیاه خوراکی از بیماری آب مروارید در چشم نیز جلوگیری می‌کند و بنابراین مصرف آن به افراد مسن توصیه می‌شود

زندگی ها را نجات دهید

داشتن آسپیرین در منزل همیشه مهّم است


چرا باید آسپیرین را در کنار خود داشته باشید؟

در باره حمله قلبی
علاوه بر احساس درد در بازوی چپ،
علایم د یگری برای حملهً قلبی وجود دارند



درد شدید در چانه ،
حالت تهوّع وتعریق زیاد
نیز باید مورد توجّه قرار گیرد



توجّه
:

ممکن است در زمان حملهً قلبی هیچ دردی در قفسهً سینه احساس نشود
حدود 60% افراد که در خواب دچار حملهً قلبی شده اند
هرگز بیدار نشده اند


هرچنداگرچنین اتفاقی رخ دهد
ممکن است درد قفسهً سینه فرد را از خواب عمیق بیدار کند



دراینصورت بلافاصله دو عدد آسپیرین را در دهان خود حل کرده و بامقداری آب آنرا ببلعید

سپس به یکی از همسایگان و یا یکی از بستگان که محل سکونتش در فاصله بسیار نزدیک از شماست تلفن کرده
و بگویید دچار حمله قلبی شده و دو عدد آسپیرین مصرف کرده اید

روی یک صندلی دسته داریا مبل بنشینید ومنتظر ورود آنها باشید و
…..



DO NOT LIE DOWN!!!

درازنکشید
!!!




بقول یک پزشک متخصّص قلب

اگراین مطلب و را به ده نفر برسانید ممکن است جان یک نفر را نجات دهید
.



 
 
دایره دوستان ...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۳/۳٠
 
افلاطون گفته روح دایره است
من دایره های روحم را کشف کردم
5 دایره دور روحم کشیدم
 
و خودم را مرکز این دایره ها قرار دادم
مگر نمی خواستم خودم را کشف کنم؟؟؟
پس مرکز آن دایره ها خودم بودم
=========================
در دایره اول نام افردی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من میدهند
و در دایره  پنجم  که دورترین دایره به مرکز بود
نام کسانی که از دنیای من فاصله دارند و بیش ترین کشمکش را با آن ها دارم
========================
همه ی ما دلمون می خواد
که احساسی خوب در مورد خودمون داشته باشیم
و گاهی اوقات نداریم
گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان به تاثیری که دیگران روی
ما می گذارند بستگی دارد
اونایی که در دایره آخر هستند سعی می کنند
اعتماد به نفس ما رو از بین ببرن
=========================
نمی توانی کسی رو مجبور کنی که دوستت داشته باشد
گاهی حضور در کنار افراد نا مناسب باعث می شود
حتی در مقایسه با تنهایی خودت بیشتر احساس تنهایی کنی
در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول
ممکن است باعث  شود راهت را گم کنی
یا شاید باعث شود وجودت که تو را ((تو )) می کند از دست بدهی
======================
گاه سال ها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی
به همین دلیل بسیار مهم است
افرادی را در اطراف خودت داشته باشی که دوستت بدارند
حتی گاهی بیش تر از آن چه که
خودت میتوانی خودت را دوست داشته باشی
=========================
در مواجه با افراد از خودت بپرس
این فرد چه حسی در من ایجاد می کند ..
در کنار او می توانم خودم باشم؟
بااو می توانم رو راست باشم؟
میتوانم به او هر چه می خواهم بگویم؟
در کنار او احساس راحتی می کنم؟
وقتی او وارد اتاق می شود چه حسی به من دست می دهد؟
و وقتی می رود چه حالی می شوم ؟
وقتی با او هستم احساسات واقعی ام را پنهان می کنم یا با او رو راستم؟
آیا او باعث می شود احساس حقارت کنم یا این که به خودم ببالم؟
==========================
فلسفه وجود اون 5 دایره ای که گفتم شناخت است .. نه پیش داوری
پس با خودت رو راست باش
با افرادی که در نظر تو بد خلق اند مدارا کن
خودت را مقید نکن که چون به صرف این که با کسی در سر کار هر
روز اوقاتی را می گذرانی
باید او را در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی
=========================
در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آنها اعتماد داری
حتی اگر هر روز آنها را نمی بینی
ولی وجود آنها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود
از خودت بپرس
در مورد افکار و خواسته هایم به چه کسی می توانم اعتماد کنم
آنها همان کسانی هستند که در دایره اول جای دارند
با این افراد قدرتمندی .......
ارزش ها ی مشترک با آنها داری
دوستانی خارق العاده
=========================
دایره دوم جای کسانی هست که به رشد معنوی تو کمک می کنند
مربیان ..آموزگاران
و شاید هم افرادی که برای تنها وقت گذرانی خوبند
بیرون رفتن و خندیدن
چیزی به تو اضافه نمی کنند
.ولی در عین حال هم باعث نمی شوند
که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی
=========================
دایره سوم همکارانت و اقوامت  هستند
و شاید هم آدمهای خنثی کسانی که نقش بسیار کوچکی
در چند ساعت از زندگی تو ایفا می کنند
و تاثیر آن ها نیز تنها همان چند ساعتی هست که با آنها هستی
هیچ زمانی در غیر ساعت ملاقاتشان به آنها فکر نمیکنی
به راحتی می شود با فرد دیگری جایگزین شوند
افراد این دایره در محدوده کار و وظایف شان  با تو هستند و لاغیر
=============================
دایره چهارم  سر آغاز عزم راسخ توست
آنها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند
افراد این جا لزوما با خود واقعی تو مرتبط نیستد
حتی ممکن است رییس اداره ای باشد که دو را دور با آن در ارتباطی
افراد این دایره در زندگی اجتماعی و حرفه ات مهم هستند ..
در کنار آنها نمی توانی راحت باشی
و وقتی آن ها را می بینی آشفته و پریشان می شوی
=====================
دایره آخر جای دورترین افراد است
جای آدم هایی است که به تو لطمه زده اند ..تحقیرت کرده اند
کسانی که هیشه به تو انرژی منفی می دهند و
احساسات زجر آوری را با آنها تجربه میکنی .
*****************
خوب اکنون که جایگاه هر کس را تعیین کردی
اجازه نده کسانی که در دایره های آخر جای دارند
مستقیما روح و روان تو را هدف قرار دهند
نگذار کسی اولویت زندگی تو باشه
وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی اونی...
یک رابطه بهترین حالتش وقتیه دو طرف در تعادل باشن.
 
هیچوقت شخصیت خودت رو برای کسی تشریح نکن
چون کسی که تو رو دوست داشته باشه بهش نیازی نداره،
و کسی که ازت بدش بیاد باور نمی کنه.
 
وقتی دائم میگی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمیشی.
وقتی دائم میگی وقت ندارم، هیچوقت زمان پیدا نمی کنی
وقتی دائم میگی فردا انجامش میدی، اونوقت فردای تو هیچ وقت نمیاد.
وقتی صبح از خواب بیدار میشیم، ما دوتا انتخاب داریم.
برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،
یا بیدار شیم و رویاهامون رو دنبال کنیم.
انتخاب با خودته...
 
ما کسایی که به فکرمون هستن رو  نگران می کنیم... به گریه می اندازیم.
و گریه می کنیم برای کسایی که حتی لحظه ای به فکر ما  نیستن.
این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره.
 
اگه این رو بفهمی،
هیچوقت برای تغییر دیر نیست

 
 
تولدم...
نویسنده : زهره آینه ساز - ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۳/٢٩
 

امروز تولدمه یکسال دیگه بزرگتر شدم شایدم 1 سال به مرگ نزدیکتر نمی دونم؟

 در هر حال تولد امسالم با سالهای دیگه ام خیلی فرق داره امسال از من به ما تبدیل شدم و با مجردی خداحافظی کردم و این تولد یک شروع دوباره ست برام

امیدارم همه چی به خوبی پیش بره

برامون دعا کنیدقلبقلب

 

 


 
 
← صفحه بعد